کوه منار

برخی از نقشه ها و گفته ها نشان می دهد در ایران کوهها و یا قله های چندی به نام " منار" وجود دارد. در بخشی مشترک بین دو استان چهرمحال و بختیاری ( شمال غربی) و استان خوزستان (شمال شرق) دو کوه به نام "منار" نامیده می شوند. یکی از آنها در واقع قله ای از رشته کوه مشهوری به نام "کینو" است که در بین سه استان خوزستان ، چهارمحال و بختیاری و لرستان کشیده شده است. و دیگری کوه کم ارتفاعی به صورت رشته باریکی که از جنوب کوه کینو شروع شده و در راستای جنوب شرق تا جنوب غربی دریاچه شیمبار (شیرین یهار) کشیده شده است. در بسیاری از نقشه ها این کوه نیز به نام "منار" نوشته شده و در بین اهالی معروف به "رگه منار" می باشد. ما هم این رشته کوچک را که بلتند ترین قله آن 2276 متر از سطح آبهای آزاد ارتفاع دارد به نام "رگه منار" در نظر می گیریم.
کوه رگه منار در شمال شهرستان مسجد سلیمان از استان خوزستان واقع گردیده است . با اینکه راستای کلی این کوه شمال باختر - جنوب خاوری است . با این حال بیشتر به شمال گرایش دارد. کوه رگه منار از سوی شمال به کوه کینو و منار پیوسته و مهمترین روستاهای نزدیک این بخش (شمال شرقی) استک، کیدی، للر و کتک هستند. دشت و دریاچه زیبای شیمبار در شرق این کوه قرار گرفته و صعود از این بخش به ویژه در فصل بهار بسیار رویایی و خاطره انگیز خواهد بود.

اما کوه منار از سوی شمال به دره بازفت (منطقه لبد) ، از جنوب شرق به قله للر و سپس توسط تنگ تورک از کوه تاراز جدا می گردد. در جنوب و جنوب غرب به دشت شیمبار و کوه رگه منار و از سوی غرب نیز به کوه کینو پیوسته است. بلندترین قله کوه منار نزدیک به 3600 متر از سطح آبهای آزاد ارتفاع دارد. کتک و للر نزدیکترین روستاهای به این کوه هستند و در جنوب واقع گردیده اند.
کوه منار را از مسیر های گوناگونی می توان صعود کرد. بر پایه گفته چند تن از مردم روستاهای للر و کتک ، می توان این کوه را از سوی جنوب از دره بین کوه للر و کوه منار و کینو صعود کرد. روستای للر آغاز کوهپیمایی از این مسیر است . مسیر در راستای کلی شمال در دره منتهی به کوه منار ادامه می یابد. این دره دارای چشم اندازهای بسیار زیبا و دیدنی است. دامنه و یا اختلاف ارتفاع از این مسیر بسیار زیاد و در حدود 2250 متر می باشد . از دامنه شمالی نیز می توان این کوه را بالا رقت . صعود ساده تر از دو راه بهتر است یکی از انتهای شمال غربی کوه تاراز جایی که جاده شهرکرد - مسجد سلیمان کوه تاراز را دور می زند از یالی که به کوه للر می رسد بالا رفته و نخست قله للر را صعود کرده و سپس بر روی خط فراز اصلی به سوی کوه منار درشمال غرب رفت . قابل اشاره است بر روی این خط فراز علاوه بر چندین بالا و پایین کوچک یک بده و بستان اساسی دارد که در حدود 500 متر بایتس پایین رفت و سپس به کوه منار صعود کرد. مسیر دیگر از نزدیک گردنه لبد به سوی کوه کینو و همچنین قله منار می رود. این مسیر نیز دارای شیب بسیار و در بهار برف فراوان داردو صعود ز ان دشوار می باشد.

مال کنون

http://gomarshimbar.webphoto.ir/photos/go941790.jpg

شلادشتگل

http://gomarshimbar.webphoto.ir/photos/resized-go889828.jpg

"گمار شلادشتگل"

"گبه" از کهنترین دستبافته‌های بختیاری است

گبه    
«گبه» از کهنترین دستبافته‌های بختیاری است که بنابر یافته‌های از این دست خصوصا گبه خشتی «سرپیر» (تصویر شماره 11) که بر اساس فرسودگی و نقل قول صاحب گبه (آقای محمدی) که شهادت بر حدو 180 سال قدمت آن می‌داد از قدمت دو صده‌ای و افزون بر آن برخوردار می‌باشد. گبه به لحاظ شباهت فرم و شیوه‌ی بافت با «خرسک» عموماً با همین نام در بین بختیاری‌ها شناخته می‌شود. سادگی بافت و عدم وجود ظرافتهای هنری چشمگیر به نسبت دیگر دستبافته‌‌ها، گبه را در زمره‌ی اولین فرم های دستبافته [به استثناء نمد ] در بین اقوام کهن ایران قرار داده‌است. از همین روی می‌توان از گبه به عنوان نخستین محملهایی یاد کرد که نقوش و هنر نمائی‌های تصویری بافنده‌ها بر آن مجال ظهور و بروز یافته و سیر تکامل خود را پیموده‌است.
گبه زیراندازی‌ست تار و پودی و خوابدار که این خواب را «پرز» بوجود می آورد و این «پرز» طول ساقه‌ای به بلندی 3 سانتی متر دارد و بیشتر در استان فارس و کمتر در استان‌های همجوار استان فارس11 در اثر کوچ عشایر استان فارس و یا قرابت این عشایر با سایرین بافته می‌شود که از 3 پود تا 8 پود به طور معمولی و بعضاً تا 14 پود قابل تغییر است، بافته می‌شود که در هر رج پس از بافت پودگذاری می‌شود که تعداد 3 پود با پرز کوتاه با تعداد گره‌های بیشتر در واحد طول و عرض، گبه ظریف و نفیس معمولاً سفارشی و تعداد پودهای بیشتر با پرزی بلندتر و درشت بافت‌تر از گبه‌ی معمولی به شمار می‌آید. البته نوعی گبه‌ی پتوئی بافته می‌شود که تعداد پود آن از 3 پود تجاوز نمی‌کند و الیافی نرم دارد12.
گبه مناسب‌ترین بستر برای هنرنمایی بافندگانی‌ست که تمایل دارند دستبافته‌ی خویش را به صورت ذهنی‌بافتی، رنگ خیال بزنند. بافنده‌ی بختیاری هر چقدر در قالی و گلیم به اصول ثابت و لایتغیر برای گلگون کردن و تزئین کارش، مقید است، در گبه از آزادی و سیالیت خیال بیشتری بهره می‌برد. هر چند نمی‌توان قریحه‌ای ساده‌گرا و پریمیتیو هنرمندان راستین این دستبافته‌ها ‌‌‌‌‌‌‌‌[که عموماً در مناطق دوردست‌تر و کوهستانی‌تر بختیاری مأوا گزیده‌اند] را نادیده گرفت؛ عامل تکنیک و خصایص مترتب بر آن در این جریان البته بی‌تأثیر نیست.
گبه اصیل بختیاری پشم اندر پشم و خود رنگ بوده و هم‌اینک نیز گبه‌هایی که کلیه‌ی معیارهای سنتی از بافت گرفته تا طرح را رعایت می‌کنند بر همین معیار تولید می‌گردند. امروزه به لحاظ رونق بازار سفارشات عموماً از تار پنبه‌ای برای ظرافت و مقبولیت و نیز رنگهای گیاهی و شیمیایی برای رنگرزی پشم، در گبه استفاده می‌شود. اندازه‌ی گبه‌های بختیاری از قاعده‌ی خاصی تبعیت نمی‌کند( بر خلاف قالی) زیرا مورد کاربرد شخصی دارد و البته مکان گستراندن آن نیز در بین خانواده‌ها یکسان نبوده است.
بافت گبه بسیار ساده بوده و از حیث نوع بافت بر طبق سیاق بافتن قالی و البته ساده‌تر از آن است. در این روش بافت پس از هر رج از دو تا پنج [متغیر است] ایتفاده می‌شود. گره‌های گبه بختیاری همانند قالی؛ »ترکی» می‌باشد و رج‌شمار آن در گبة نامرغوب 17 تا 20 و مرغوب آن بین 30 تا 40 می‌باشد. علت بلندی پرزهای گبه و تفاوتش نسبت به قالی‌های با رج‌شمار بیشتر، همین پوشش دادن فواصل بین بافت‌ها و رج‌ها به دلیل پود بیشتر می‌باشد. این بلندی پرزها  با رج شمار در ارتباط بوده و در واقع به نسبت اینکه هر چند تعداد رج‌ها کم‌تر باشد، پرزها بلندتر بوده و بالعکس، به حدی که گاهی این پرزها همانند قالی کوتاه بوده و گبه‌ای با عنوان «پتوئی» بافته می‌شود. از این حیث هر چه پرزها بلندتر و زمخت‌تر باشد، بافت زیباتر و معلوم‌تری داشته که بی ارتباط با نقوش هم نیست، به صورتی که هر چه رج شمار کم‌تر باشد، طرح‌ها ساده‌تر و زمخت‌تر می‌باشد و البته محدودتر و هر چه رج شمار بیشتر باشد و پرزها کوتاه‌تر، این کیفیت حالت عکس پیدا می‌کند.

http://anthropology.ir/node/3527

کتاب واژه نامه ی زبان بختیاری

http://gomarshimbar.webphoto.ir/photos/go957599.jpg

اسامی طوایف و شعب ایل بختیاری

هفت لنگ

هفت لنگ بختیاری به چهار طایفه تقسیم می شود
1-دورکی 2- دینارونی 3- بابادی 4-بختیاروند
دورکی 7طایفه است
1- زراسیوند  2- اسیوند 3- موری 4- قندعلی 5- بابااحمدی 6- عرب 7 – آسترکی
1-1-زراسیوند
سهی – سزار – نورآباد
             سهی      
ایهاوند- کورکور
سزارو و نورآباد شعبی ندارد
ایهاوند
احمد خسروی –توشمال -  عمله جات – چقاخورنشین –ایها- الاسوند- سهو-میر-زنبور
کورکور
خدرسرخ – خدری- گرگه- باپیر- سیف الدین وند
    1-2-اسیوند    
بردین – پل – خواجه – گاودوش-سهماروند
1-3- موری
بابایی- علی جان وند- بٌوری – بَوری
1-4- قندعلی
خلیل وند- ورناصری – صالح باوری
1-5- بابااحمدی
کشکی – سراج الدین – درویش آدینه

1-6- عرب
کنگرپر- اولاد علی بیگ
1-7- آستریکی
چاربری – گاییوند
دینارونی چهار طایفه دارد
1- اورک 2- طوایفی که در مال امیر هستند 3- بابادی4-بختیاروند
2-1- اورک
موزرمویی – خواجه – زنگی – غلام – کشی خالی – اولاد حاجی علی – غریبی – جلالی – ممسنی – چهار بینی چه
2-2- طوایفی که در مال میر (سوسن) هستند
نوروزی – بویری- سرقلی – لجمیر اورک – گورویی- شیخ عالی وند- شالومال – امیری – کورکور- عالی محمودی – علی محمد خانی – عالی محمودی علی مردان خانی – بندونی – شالو
2-3- بابادی
عالی انور – عکاشه – راکی – کله – ململی -
عالی انور
نفی عبدالله – عالی ور- آرپنایی – میر قاید- رهزا
عکاشه
مراد- عالونی – چوی – شهرویی – کلامویی – کله سن – سله چین
راکی
کلاوند- قاسم وند- ارزویی وند- مد ملیل
کله
گله – پبدنی – احمد محمدی
ململی
سله چین – کوراوند- لیموچی – حلوایی – شهنی – نصیر – گمار

2-4- بختیاروند
بختیاروند- عالی جمال – جانکی سردسیر
بختیاروند
منجزی – علاءالدین وند- بلیوند- وه ناشی – استکی – سرو- لروزیی – مشهدی مرداسی
عالی جمالی
یردی- برام عالی
جانکی سردسیر
جلیلی – معموری – ریگی – بارزی – بروبرو- هلوسعد- شیاسی – سوتک – بوگر
 ________________________________________
 
چهار لنگ بختیاری
مشتمل بر 5 طایفه بزرگ است
1- محمد صالح 2- کنرسی 3- موکویی 4- زلقی 5- ممی وند
1- محمود صالح
به 8 تیره تقسیم می شود
1- اورش 2- مم جلالی 3- کاقلی 4- عادکار 5- ال داود 6- قلی 7- آردپنایی 8- ممزایی
8-1 ممزایی به 16 شعبه تقسیم می شود
1- خلیل 2 تساروند 3- دویروند – 4- فرخ وند 5- جمال وند 6- خون باوا 7- چهار بره  8- دریالایی 9- بدرقه  10- گورویی 11- موزرمینی 12- اورک 13- بادا 14- هارونی 15- گشول 16- دودنگه
2- کنرسی
به 24 تیره تقسیم می شود
1- محمد جعفری 2- پاپا جعفری 3- عالی جعفری 4- غریب وند 5- هر کل 6- گشتیل 7- سندلی 8- ایش گشاس 9- گریجه 10- سیلان 11- جانکی گرمسیر 12- پوستین بکول 13- اسفرین 14- بوربورون 15- ورمحمید 16- استکی 17- عاشوروند 18- عالی وند 19- برون 20- تمبی 21- شیخ 22- سهونی 23- زنگنه 24- گل گیری

2-11 جانکی به شش شعبه تقسیم می شود
1- مکوند 2- زنگنه 3- کردزنگنه 4- بلواسی 5- آل خورشید 6- ممبینی

2-22 سهونی به شش شعبه می شود
1- باورساد 2- حموله 3- کهیش 4- مترک 5- سنگی 6- ساد

3- موکویی
به 6 تیره تقسیم می شود
1- شیخ سعید 2- پیرگویی 3- خوی گویی 4- دیویسی 5- شیاس 6- مهدور
4- زلقی
به چهار تیره تقسیم می شود
1- دوغ زنی 2- جاوند 3- میمون جایی 4- سادات احمدی
5- ممی وند
به پنج تیره تقسیم می شود
1- بسحاق 2- پولاد وند 3- عبدال وند 4- حاجی وند 5- عیسی وند
5-1 بسحاق به 11 شعبه تقسیم می شود
1- بری 2- گرگیوند 3- جلیل وند 4- خانه قاید شهر وسوند 5- ملک محمودی 6- آدینه وند 7- شهر وسوند 8- خانه صلاتین 9- میزه وند 10 – اتابک 11- صوفی
5-2  پولادوند به 5 شعبه تقسیم می شود
1- هیودی 2- سالاروند 3- خانه جمالی 4- خانه قاید 5- گراوند
5-3  عبدال وند
به 8 شعبه تقسیم می شود
1- گوشاردی 2- بیران وند 3- درویش 4- زرین چقایی 5- تونی 6- ماهرودی 7- ده قاضی 8- چکان

5-4 حاجی وند
 به چهار شعبه تقسیم می شود
1- غالبی 2- زیدقاید 3- هیل هیل 4- الیاسی
5-5 عیسی وند
به هفت شعبه تقسیم می شود
1- خانه قاید 2- گیرویی 3- ورکی 4- زیبایی 5- اواوی 6- گورویی 7- جعفر وند


منبع : تاریخ بختیاری نوشته سردار اسعد بختیاری

تبارشناسی و تاریخ بختیاری


http://gomarshimbar.webphoto.ir/photos/go858112.jpg


تبارشناسی و تاریخ بختیاری

بختیاران کیستند؟ آیا می توان با اتکاء به گفته ها و نقل مورخان یونان و روم و در غیاب فرهنگ کتابت که بلیه ای بزرگ برای تاریخ ایران است ردپایی در دوران باستان از این قوم یافت؟

آیا آنان ساکنان اولیه کوهستان زاگرس بودند و یا جزئی از اقوام آریائی کوچنده به این سرزمین؟ نسبتشان با ایلامی ها و پارسیان چیست؟ بر پژوهشگران کوشنده و علاقمند به شناخت بختیاری ها لازم است با نگرشی تازه و بدون پیشداوری و یا گرته برداری از اقوال مسشرقین در لابلای تاریخ مکتوب و یافتن رگه هایی از فرهنگ و فولکلور و آداب و سنن این قوم و اقوام همجوار و هم تبار و هم زبان، یعنی شاخه های دیگر قوم بزرگ لر و کردها، برگ هایی مستند و مدلل در زمینه شناخت بختیاری ها به گنجینه فرهنگ ایران و اقوام ایرانی بیفزایند. تاریخ پس از اسلام خصوصا دوران صفویه به بعد که این قوم نقش پررنگی در حاکمیت سیاسی ایران ایفا نموده اند و بویژه انقلاب مشروطه که دگرگونی ساختاری در جامعه ایران و به تبع آن بختیاری ها به وجود آورد، زمینه های بکر و ناگشوده ای است که همت پژوهشگران را می طلبد و امید داریم که علاقمندان به حوزه فرهنگ و تمدن ما را از دانش خود بی نصیب نگذارند.
 
جامعه شناسی بختیاری ها
بنا بر یکی از نظریه های مورد اجماع نسبی هسته اصلی جماعت کوچ رو بختیاری بر پایه «مال» بنا شده است که شامل چندین سیاه چادر متشکل از برادران و عموزادگان می باشد و در مراحل بعدی این ساختار بصورت عمودی مال؛ اولاد؛ تش (هم آتش)؛ تیره؛ طایفه؛ باب و ایل از گذشته تا کنون رواج داشته است. با توجه به خصیصه پدرسالاری در نزد این قوم و الزام به حفظ نام هفت پشت پدری و عدم وجود نسب نامه یا تذکره خانوادگی، می توان یقن حاصل کرد که عموما ساختار «تش» که مشتمل بر چند اولاد همخون و وابسته به هم است، نسبت خویشاوندی بر پایه نیای مشترک را مسجل می دارد اما فراتر از آن «تیره» که شامل چند «تش» می باشد، این استناد به وابستگی خونی یا «نیای مشترک» مبهم می گردد. گمان بر این است که وابستگی تیره ها و طایفه ها و ساختارهای بعدی عمدتا برپایه همجواری و هم پیمانی در جنگ و صلح [خین و چو(خون و چوب)] و یا مالیات دهی استوار است و تقسیم کلی این قوم به دو ایل «چهارلنگ» و «هفت لنگ» نیز آنچنان که از قول پیشینیان آمده بر پایه مالیات دهی استوار بوده است و نه وابستگی خونی و نیای مشترک. چنانکه من باب مثال باب «دینارانی» از ایل هفت لنگ بر مبنای اتحاد طوایفی است که منشأهای گوناگون داشته و بواسطه محل سکونتشان در کوه دیناران، بدین نام خوانده می شوند. در خصوص بختیاری های یکجانشین که عمدتا در دو سده اخیر و به مرور به علل مختلف از کوچ نشینی دست کشیده اند، هیچ پژوهش مستندی صورت نگرفته و باید دانست که این ساختار لزوما در مورد آنان صدق نکرده و ساکنین یک روستای بختیاری نشین بیشتر متشکل از چند فامیل است که به گمان همان ویژگی اولاد نزد کوچ روان را داشته باشد و فراتر از آن خود را وابسته به جماعت دیگری نمی دانند. بررسی کارکرد و نقش هر جمعیت از ساختار عمودی نزد کوچ روان می تواند زمینه مناسبی به لحاظ مردم شناسی فراهم آورد، همچنان که بررسی جماعت روستانشین و تفاوت و مشخصه و ویژگی هر یک به هنگام رویدادهای مختلف کوچ نزد کوچ روان و کشاورزی نزد یکجانشینان، علاقه و جهد محققین را می طلبد.

اقتصاد و معیشت بختیاری ها
ایلات دامدار بختیاری از دیرباز تا کنون نحوه معیشت و داد و ستدشان همچون سایر جوامع کوچ رو بر پایه اقتصاد دامداری، یعنی پرورش دام است.  دراین میان شرایط اقلیمی یعنی وجود مراتع پرآب و علف نقش بسزایی در زیست ایلات کوچ رو دارد. عمده ترین مشاغل نزد کوچ روان چوپانی ست و شیوه هایی مختلف دستمزدی میان دامدار و چوپان رواج دارد که عمدتا جنسی (کالا) است و به میزان معینی از زاد و ولد گوسفندان وابسته بوده است. ده به یک یعنی به ازای هر ده گوسفند یک بره نر دستمزد چوپان تعیین می شده و تفاوت آن با شکل دیگر تعیین دستمزد یعنی پنج به یک در این بوده که در شکل اول دامدار متقبل هزینه خورد و خوراک و پوشاک چوپان بوده و در شکل دوم خود چوپان این هزینه ها را بر عهده می گرفته است. اشکال دیگری همچون «نیمه ای»، «نیم سودی» و یا «دستمزدی» نیز وجود داشته است که البته جای بررسی بیشتر دارد. سایر مشاغل وابسته به دامداری سیار نیز اکثرا توسط افرادی خارج از ساختار ایل انجام می شده است. در اقتصاد بختیاری های یکجانشین کشاورزی نقش عمدتری داشته و در جوار آن هر خانوار تعدادی دام نگهداری می کند.
به لحاظ آنکه تا کنون پژوهشهای مستقلی در خصوص شیوه اقتصاد داد و ستدی یا تهاتری (کالا به کالا) اقوام کوچ رو در گذشته و روند آن تا شکل کنونی اش که عمدتا نقدی می باشد صورت نگرفته، لازم است محققین با توجه به وضعیت اقلیمی ایلات بختیاری در دو منطقه گرمسیر و سردسیر و رابطه و تعامل اقتصادی آنان با شهرهای همجوار و روستانشینان به بررسی ویژگی های  این گونه اقتصاد معیشتی و وجوه گوناگون مرتبط با آن بپردازند.

زبان و فرهنگ فولکلور بختیاری
فرهنگ شفاهی بختیاری ها در سالیان اخیر توسط بسیاری از کوشندگان در زمینه شعر(بیت)؛ داستان(متل)؛ چیستان(چنه چنه)؛ ضرب المثل ها و بسیاری از آداب و رسوم همچون شیوه برگزاری عروسی و عزا و بازی ها جمع آوری و به ثبت رسیده است. در زمینه زبان نیز کتبی چند در خصوص ساختار واژگانی و نحوی زبان بختیاری و همچنین دستور زبان آن به تبع رسیده که جای قدردانی و سپاس دارد اما این پویش ها مادامی که به شکل علمی و در قالب روشهای تحقیقی شناخته شده و مرسوم صورت نگیرد، گره ای از سایه روشنهای منشاء این قوم و روند زیست آنان در دیرینه تا حال و ارتباط آن با تاریخ و فرهنگ ایران زمین نخواهد گشود. بایسته آنکه علاقمندان با نگرشی سیستمی، ارتباط زبان و فرهنگ و آداب و سنن و فولکلور این قوم را در ارتباط با سایر اقوام فارس زبان از دیر باز تا کنون بازیابند. اینکه زبان بختیاری گویشی متعلق به زبان پهلوی میانه است قولی است که اکثر محققین بدان معترفند اما مهم بررسی سیر تطور و تکوین این گویش در گذر زمان و ارتباط کنونی آن با زبان فارسی رایج است و این پرسشی مهم که در زمانه ای که دنیا بسوی دهکده جهانی در حرکت است، احیاء و حفظ و گسترش این گویش با توجه به این امر که آیا اصولا قابلیت گسترش دارد یا خیر، چه گره ای از مشکلات کنونی زبان فارسی مادر را می گشاید، در این بررسی ها و پژوهشها پاسخ خود را می یابد. پیشنهاد مشخص در خصوص این گویش یکی اینکه می توان با استخراج افعال بسیط مهجور مانده و مصدر سازی از این گونه افعال به زبان فارسی یاری رساند تا از افعال مرکب رهایی یابد.
دیگر شئون فرهنگی و تمدن، عرصه هنرورزی و صناعت هنری ست که بایسته است اکنون مجال پژوهش درخور شأن خود را بیابد. پرداخت به هنرهای صناعی با وجود عرصه ها و گونه های متنوع از جمله دستبافته ها جای کار و تحقیق خاص و ویژه ای دارد که می توان با تحلیل صحیح آن نگرش های زیبائی شناسی قومی را تبیین و تشریح کرد. همچنین است وضع موسیقی، رقص، آواز و سایر هنرهای فرعی در نزد این قوم شناخته شده.
در سایر زمینه های فرهنگی یافتن رگه هایی از ایران باستان که در فرهنگ شفاهی بختیاری ها محفوظ مانده و آنانرا حافظان فرهنگ و آداب و سنن اصیل ایرانی معرفی می نمایند، البته درخور ستایش است. همچنان که زدودن ابهام از گوشه هایی از تاریخ آنان مانند نحوه پذیرش اسلام و تاریخ این پیوند از چه هنگام و تاثیرات آن که تا کنون مغفول مانده و ویژگی های اسلام کوچ روان و تمایز آن با اسلام یکجانشینان و تاثیر آیین ها و باورها و فرهنگ جوامع شهری همجوار در فرهنگ اقوام بختیاری همه و همه زمینه های بکری ست که محتاج پویش و پژوهش محققان و دلسوختگان عرصه فرهنگ و ادب این مرز و بوم است.
اینک  جای خوشبختی است که فرصتی مغتنم پیش روی ما نهاده شده تا با چالشی فراگیر، ضمن بازبینی دیگربار این نهاده های قومی، برآن باشیم تا گوشه های فراموش شده یا کم رنگ قومیت شریفمان را از پس سایه روشنهای تاریخ شفاهی و مکتوبمان نگاهی دوباره داشته باشیم. امیدواریم انتظار ما بی پاسخ نماند و علاقمندان فرهنگ؛ ادب؛ تاریخ و اخلاق قومیت مان ما را در این راه صعب تنها نگذارند. در همین راستا انتظار داریم این دوستان دست ما را فشرده و آثار و تحقیقات خود را از ما دریغ ننمایند

نوشته 

حسين ابراهيمي ناغاني

سد و نيروگاه شهيد عباسپور

رودخانه كارون بزرگترين و پرآب ترين رودخانه كشور مي باشد . سد شهيد عباسپور در فاصله 55 كيلومتري شمال مسجدسليمان بر روي اين رودخانه قرار دارد . ساختمان اين سد در دي ماه 1348 آغاز و در آذر ماه 1355 تكميل و آبگيري مخزن آغاز گرديد .
سد شهيد عباسپور از نوع بتني دو قوسي بوده و به منظور توليد انرژي برق‌آبي ، تأمين آب شرب ، صنعت ، كشاورزي و كنترل سيلاب ، طراحي و اجرا گرديده است .
مشخصات فني نيروگاه :
توان نامي نيروگاه اول 1000 مگاوات
توان نامي نيروگاه دوم 1000 مگاوات
تعداد واحد 8 واحد 250 مگاواتي
نوع توربين فرانسيس
مشخصات فني سد :
ارتفاع از پي 200 متر
طول تاج 380 متر
عرض تاج 6 متر
حجم كل مخزن در تراز حداكثر 3139 ميليون متر مكعب
وسعت در تراز حداكثر 8/54 كيلومتر مربع
طول مخزن در تراز حداكثر 75 كيلومتر
متوسط دبي ورودي 395 متر مكعب
نوع سرريز شوت اسكي دريچه‌دار
تعداد سرريز 3 عدد

مختصات جغرافیایی

مختصات جغرافیایی

فاصله از نقطه قبل(متر)

ارتفاع(متر)

نام محل

N:32° 18' 35.5"

E:49° 34' 58.0"

-

1475

ابتدای تونل دلا

N:32° 19' 12.3"

E:49° 35' 06.6"

900

1457

انتهای تونل دلا

N:32° 19' 17.7"

E:49° 35' 36.3"

3100

1264

راهسازی

N:32° 20' 17.6"

E:49° 37' 26.5"

6800

846

تونل نگین-دریاچه شیمبار

N:32° 20' 09.9"

E:49° 38' 01.3"

2380

641

پایین آبشار

N:32° 19' 25.5"

E:49° 39' 16.4"

3200

586

بردگبر

N:32° 19' 14.6"

E:49° 39' 34.9"

650

575

چشمه

N:32° 19' 14.9"

E:49° 39' 45.9"

300

565

دره انار

N:32° 18' 49.6"

E:49° 40' 18.8"

5420

560

سوره

N:32° 18' 00.0"

E:49° 41' 02.7"

7820

547

ابتدای دریاچه

N:32° 17' 50.6"

E:49° 41' 15.5"

500

549

شلا

N:32° 17' 50.8"

E:49° 41' 32.3"

800

551

بهرام آباد شلا

N:32° 13' 07.2"

E:49° 46' 36.7"

12700

547

ایستگاه قایق سلطان ابراهیم

N:32° 12' 58.6"

E:49° 46' 10.6"

700

603

امامزاده سلطان ابراهیم

N:32° 03' 54.7"

E:49° 49' 44.0"

29000

575

ایستگاه قایق گل برد ثریا

N:32° 03' 29.5"

E:49° 49' 15.6"

350

583

ده شیخ

چاه نمره یک مسجدسلیمان

شیمبار

چه خوه مال بار کنه یارت وا بات بو

کمیت چال زین مخملی به زیر پات بو

چه خوه مال بار ونه به دشت شیمبار

دست گل منه دستم بو،چی پار و پیرار

فیلم دختر لر

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/e/e6/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1_%D9%84%D8%B1%DB%B1.JPG

عبدالحسين خان شيرواني يا شيرازي، معروف به سپنتا 1348ش شاعر، نويسنده و روزنامه نگار در نيمه‌ي دوم دهه 1300 ش به قصد تحقيق در هنر و فرهنگ ايران باستان به هند رفت. عبدالحسين سپنتا بعد از تجربيات متعددي كه در زمينه چاپ و نشر كتاب داشت به دليل آشنايي با فرهنگ و علوم ايراني كه از ديدگاه يكي از دوستانش از طريق زبان سينما، بيشتر از نوشته مي‌تواند موفق باشد، تصميم مي‌گيرد وارد عالم سينما شود، وي همزمان در هندوستان اقامت داشت.

در كتاب تاريخ سينماي ايران نوشته جمال اميد از زبان سپنتا نقل است كه: اردشير ايراني از اصل فكر استقبال كرد ولي او در عين حال يك تاجر بود و مي‌خواست بداند سرمايه‌اي را كه صرف مي‌كند، بازگشت و سودي خواهد داشت؟ من براي اطمينان به يكي دو تن از دوستانم در تهران نامه نوشتم كه اطلاعاتي در رابطه با تعداد سالن‌ها و ميزان بهاي بليط سينما براي من ارسال كنند، اطلاعات رسيده براي اردشير ايراني منطقي بود و در مرحله بعد او مرا به مطالعه يك سلسله كتاب درباره سناريونويسي، كارگرداني و بازيگري واداشت و من سناريو را با نظر فني اردشير ايراني نوشتم و تهيه فيلم را در ماه آوريل سال 1933 فروردين 1312 آغاز كردم. پس از 7 ماه كار مداوم، سرانجام نخستين فيلم ناطق ايراني موجوديت يافت. ايران ديروز و ايران امروز يا دختر لر كه بعدها مردم از آن به عنوان جعفر و گلنار ياد كردند با اين مشخصات به نمايش درآمد:

رژيستور: اردشير ايراني، حكايت و منظره: اردشير ايراني. ضبط صدا: بهرام ايراني، برداشتن فيلم: اي ايراني، رستم ايراني، اشعار و مذاكرات: ع. سپنتا، آرتيست‌هاي مهم: (روح‌انگيز: گلنار)، (ع. سپنتا: جعفر)، (هادي شيرازي: قلي خان)، (سهراب پوري: رمضان).35 ميليمتري، سياه و سفيد، صدابرداري سر صحنه به طريق اپتيك، سرعت فيلم 24 كادر در ثانيه، طول فيلم:‌چهارده هزار فوت، مدت نمايش: دو ساعت و ده دقيقه.

سپنتا اگر چه هيچگاه خود را كارگردان دختر لر معرفي نكرد، ولي در مصاحبه‌هايي كه بعدها انجام مي‌دهد همواره خود را به عنوان سازنده‌اي فيلم معرفي مي‌كند. واقعيت اين است كه اگر چه اردشير ايراني تقريبا همه‌ي عناوين را در عنوان‌بندي به خود نسبت مي‌دهد، ولي به مراتب خيلي كمتر از آنچه بايست در كار فيلم موثر بود و در مقابل مي‌توان نتيجه گرفت كه دختر لر اگر چه تحت عنوان ساخته‌ي اردشير ايراني ارائه شد، اما در واقع دو كارگردان يعني كارگردان فني: اردشير ايراني و كارگردان هنري: سپنتا را داشته است.

زمان و نحوه‌ي نمايش فيلم براي اردشير ايراني مشخص نيست، اما سرانجام به آن نتيجه مي‌رسد كه سپنتا را به نمايندگي خود انتخاب كند، سپنتا همراه با نامه‌اي كه صحت امضايش را كنسولگري ايران در بمبئي گواهي مي‌دهد در اواخر شهريور با شريك اردشير ايراني در كمپاني امپريال راهي ايران مي‌شود. او در مهر 1312 در حالي كه نسخه از دختر لر را به همراه آورده، وارد بوشهر و سپس تهران مي‌شود و در هجدم آبان 1312 قراردادي براي نمايش دختر لر منعقد مي‌كند و از سي‌ام آبان 1312 نمايش فيلم در دو سينماي ماياك و سپه آغاز مي‌شود. برخلاف انتظار سينماداران كه به نمايش فيلم‌هاي فرنگي خو كرده بودند، دختر لر با استقبال گرم مردم كوچه و بازار روبرو شد و از لحاظ مدت نمايش و فروش حد نصابي به جا گذاشت كه تا چند سال بعد شكسته نشد. اما اين اقبال تنها از جانب تماشاگران نبود. تحليلگران فيلم و سينما در روزنامه‌هاي وقت نيز دختر لر را ستودند.

دختر لر كه براساس داستان عاميانه‌ي جعفر و گلنار شكل گرفت. البته استقبال از دختر لر يك روي سكه است، روي ديگر اين چنين خوشايند نيست كه خود سپنتا مي‌گويد: در تهيه اين فيلم با نبودن و عدم سابقه فيلمبرداري فارسي زحمات زيادي متحمل شدم، ولي متاسفانه بنويسم كه جرايد هند و اروپا از زحمات من بيشتر قدرداني كردند تا هموطنانم در وطن خودم كه آن فيلم را براي آن تهيه كردم. آشكار و پنهان كينه‌توزي و كارشكني‌هايي شد و همچنان علتي براي آن نمي‌توانم پيدا كنم.

در مجموع، دختر لر نه فقط اولين فيلم ناطق فارسي است بلكه در رديف پيشگامان سينماي ناطق نيز قرار دارد، زيرا تنها پنج سال پيش از ساخته شدن آن بود كه نخستين فيلم تمام ناطق سينما چراغ‌هاي نيويورك به نمايش درآمد، از همين روز دختر لر مي‌تواند منبع قابل توجهي براي پژوهش در زمينه چگونگي و پيدايش و تحول صدا در سينما نيز باشد

منبع: filmghadimi.blogfa.com

محله های مسجدسلیمان

هوانیروز

این محله در ورودی شهر در کنار ترمـیـنـال مسافربری شهر قرار دارد دارای یک باب مدرسه ابتدایی و راهنمایی است. از آنجا که یک منطقه نظامی است اطلاعات بیشتری از آن ندارم . اخیرا در ورودی این محله میدان بزرگی ساخته شده بـا مجسمه ی چهار نفر با لباس محلی ( چوقا و شلوار دبیت ) که جالب است .

تلخاب

ایـن محـلـه در مقـابل ترمینال و در میان تبه ها در کنار کارخانجات تانک سازی شهید فرخ نیا قرار دارد و دراصل محل زندگی افسران بوده است . درگذشته محل اقامت کارمندان عالیرتبه و مستشاران شرکت نفت و بعد هم مستشاران نظامی بود, به این علت همگان اجازه ورود به آن را نداشتند . بهترین منارل و امکانات زندگی در آن فراهم شده بود و دارای یک استخر بود . قبل از احداث کارخانجات تانک سازی یک میدان سوارکاری هم در آنجا بود که گاهی مسابقاتی هم در آن انجام می شد. وجه تسمیه آن هم روستایی به همین نام بوده که این محله در کنار آن ساخته شده است .

 نفتک

این محله در گذشته کمی بالاتر از محله فعلی قرار داشت که تخریب و به مرور در مقابل آن محله فعلی شکل گرفت. نفتک در چند سال گذشته رشد زیادی داشته و شلوغنر شده است دارای یک دبیرستان پسرانه به نام پنج آذر و یک دبستان ابتدایی می باشد. محل قدیمی نفتک از اولین اماکنی بود که کارگران شرکت نفت ( که معمولا مجرد هم بودند ) در منازلی شبیه  به خانه های بیست فوتی که سقف طاقی شکل داشتند اسکان داده شدند . ایـن مـنـازل تـا حدود سال 1343 هم وجود داشتند ولی بعد از آن تخریب شدند . تا آن زمان جاده جدید احداث نشده و فاصله بین نفـتک و چهاربیشه کاملا خالی بود و به عـلـت قرار داشتن در کنار بهشت زهرا شبها کمتر کسی پیاده از آنجا عبور می کرد
ادامه نوشته

مسجدسلیمان

نام تاریخی این شهر"پارسوماش"است که این نام را پارسیان که از غرب ایران به این مکان آمدند،بدان اطلاق کردند.در دوران قرون وسطی آن را"تلغر"که نام سرزمینی در کنار کارون بود،می خواندند.بعدها این شهر به "جهانگیری و نفتون"و سپس به"مسجد سلیمان"خوانده شد.
         

نام تاریخی این شهر"پارسوماش"است که این نام را پارسیان که از غرب ایران به این مکان آمدند،بدان اطلاق کردند.در دوران قرون وسطی آن را"تلغر"که نام سرزمینی در کنار کارون بود،می خواندند.بعدها این شهر به "جهانگیری و نفتون"و سپس به"مسجد سلیمان"خوانده شد.

زمانی که اعراب به این منطقه حمله کردند،قصد داشتن آتشکده سرمسجد که یکی از محله های شهر بود را خراب کنند که با مقاومت اهالی شهر روبه رو شدند.

حضرت سلیمان به روایتی برای گسترش آیین موسی اقدام به بنای آتشکده سرمسجد کرده است و این نزد اهالی مورد احترام است.در بازدید رضا خان پهلوی از آتشکده سرمسجد در سال 1303 خورشیدی،نام این شهر به "مسجد سلیمان"تغییر یافت.با اکتشاف نفت در سال 1287 خورشیدی در مسجد سلیمان،تحول عظیمی در اقتصاد خاورمیانه پدید آمد و عملا این شهر با ورود کارشناسان نفتی از انگلیس به یک شهر شرکتی تبدیل شد که خود به خود فرهنگ شهر نشینی اروپایی در شکل گیری فرهنگ این شهر تأثیر شگرفی نهاد.

در این شهرستان و توابع  اطراف آن وجود بالغ بر 2000 اثر تاریخی پیش بینی می شود که از این تعداد بیش از 400 اثر شناسایی شده است.این شهرستان علاوه بر رودخانه کارون،رودهای شور،تمبی و نیز چم آسیاب جریان دارد.طوایف بختیاری ساکن در دامنه های سلسله زاگرس،بیشترین جمعیت این شهر را تشکیل می دهند.

گلیم،چوقا،خرسک و...از جمله صایع دستی این منطقه محسوب می شود.

آتشکده سر مسجد

"پروفسور گیرشمن" این بنارا متعلق به دوره گیرشمن می  داند و آن را کهن تر از قلعه های پاسارگاد و تخت جمشید می داند.وی تاریخ آن را به قرن 8 قبل از میلاد نسبت می دهد.

معبد برد نشانده

"برد"در زبان بختیاری به معنای"سنگ"است که به شکل یک ستون سنگی در زمین نشانده شده است.ارتفاع آن 5/3 متر و قطر آن 50 سانتی متر است.باستان شناسان آن را قدیمی ترین عبادتگاه روباز ایرانی می دانند و کنده کاری آن به  دوره هخامنشی تعلق دارد.این بنا در مسیر مسجد سلیمان به اندیکا واقع است.

کلگه زرین

در این بنا بقایایی از سنگ و گچ دیده می شود که طول دیوار 250 متر و عرض آن 150 متر است که دارای نقوشی با پیام های مذهبی است.این نقوش گاوی را نشان می دهند که عقابی آن را به قربانگاه هدایت می کند و در قربانگاه نیز فردی به همراه کودکی ایستاده اند.

گورستان خارجیان

در نزدیکی روستای زمان آباد،گورستان کارشناسان انگلیسی و آمریکایی واقع است.گورستان ارامنه نیز در محله نفتون قرار دارد.

آژیرهای قدیمی

در بنای آتش نشانی شرکت نفت که روبه روی دبیرستان نزاجا واقع است،آژیرهای بیدار باش کارگران شرکت نفت قرار دارد.سوت این آژیرها در ساعات شروع به کار و خاتمه آن نزد مردم مسجد سلیمان سرشار از خاطراتی دلنشین است.

ساختمان های زیبای شرکت نفت

بیمارستان شرکت نفت واقع در محله گلکه در سال 1303 دایر گردید.

اولین و مهم ترین بیمارستان کشور هنوز هم مورد استفاده است.اولین و مجهز ترین باشگاه گلف کشور در محله بی بی یان مسجد سلیمان واقع است.ورزشکاران این باشگاه هنوز هم جزء بهترین های گلف کشورند.

خط راه آهن حد فاضل"در خزینه"در حاشیه رودخانه کارون تا مرکز مسجد سلیمان،اولین خط آهن کشور محسوب می شود.این خط آهن بار و تجهیزات کشتی هایی که از طریق شاخه رودخانه کارون در فاصله 100 کیلومتری کارون شمال اهواز در محل"درخزینه"لنگر می انداختند را به تأسیسات صنعتی در مسجد سلیمان انتقال می داد.

اولین چاه نفت خاور میانه

اولین چاه نفت خاورمیانه در مرکز به نام چاه شماره یک قرار دارد.

پالایشگاه بی بی یان

اولین پالایشگاه نفت در خاور میانه محسوب می شود.

کارخانه برق تمبی

اولین کارخانه برق در خاورمیانه محسوب می شود.

باشگاه کارگران شرکت نفت

بنای زیبای این باشگاه در سال 1326 خورشیدی در محله چشمه علی مسجد سلیمان جهت رفاه حال کارگران ساخته شد.

ویژگی های مسجد سلیمان

وسعت: 2760هکتار

جمعیت: 116883 نفر(طبق سرشماری سال 1375)

موقعیت: 49 درجه و 53 دقیقه طول شرقی

            32 درجه و 42 دقیقه عرض شمالی

قومیت ها: اکثر مردم مسجد سلیمان بختیاری هستند(حدود 95درصد جمعیت مسجد سلیمان) و بقیه از قومیت های لر(در محله منبع آب)،ارمنی(در قسمتی از محله نفتون در نزدیکی گورستان ارامنه) و عرب کمری(در محله گلگه) هستند.

درجه حرارت: 49 درجه در تابستان

                    1الی 2 درجه در زمستان

فاصله از اهواز:‌ 125 کیلومتر

آثار مهم دیدنی مسجد سلیمان

امام زاده هفت شهیدان

آبشار پاگچی

قدمگاه امام رضا(ع)

منطقه طبیعی چم آسیاب

آتشکده سرمسجد

فرهنگ لغات گويش بختياري منتشر مي‌شود

نويسنده کتاب شناخت شناسي زبان فارسي از نگارش فرهنگ لغات و اصطلاحات گويش بختياري خبرداد.

اصغر شهبازي در گفت و گو با ميراث آريا (chtn) ضمن بيان اين مطلب افزود: تعداد صفحات اين کتاب در قطع وزيري در حدود پانصد صفحه خواهد بود.

وي در ادامه خاطرنشان کرد: تعداد پانزده هزار فقره فيش از مجموع لغات گويش بختياري در حوزه هاي مختلفي مانند ادبيات عاميانه، اشعار محلي، ضرب المثل، افسانه، چيستان ابزارها، وسايل زندگي، لباس، تشکيلات، حتي اعتقادات خرافي و در مجموع تمامي اصطلاحات مربوط به قوم بختياري است.

به گفته اين مدرس دانشگاه: براي نخستين بار در اين کتاب، واژگان پهلوي و اوستايي که هم اکنون در گويش بختياري بکار برده مي‌شوند، برجسته و مشخص شده است.

شهبازي با اشاره به اين که نزديک به پانصد وا‍ژه اوستايي و پهلوي در اين کتاب مشخص شده است اظهار داشت: متاسفانه با هجوم موج شهرنشيني و مهاجرت، بسياري از لغات کهن گويش بختياري از ياد رفته‌اند.

وي با بيان اين که بسياري از لغات و واژگان گويش بختياري با لغات و واژگان زبان انگليسي مشترک هستند تصريح کرد: براي نمونه مي‌توان به کلمه داتر به معناي دختر اشاره کرد که در زبان انگليسي و گويش بختياري ‍مشترک است.

اين استاد دانشگاه اضافه کرد: همچنين گلوپ در زبان انگليسي به معناي لامپ است که در گويش بختياري نيز به همين معنا آمده است

شهبازي ادامه داد: از ديگر واژگان مشترک مي‌توان به کلمه هوش اشاره کرد که در گويش بختياري به معناي حياط و در زبان انگليسي هووس به معناي محوطه باز است.

وي به برخي از لغات اوستايي و پهلوي موجود در گويش بختياري اشاره کرد و گفت: دار در زبان اوستايي و پهلوي به معناي درخت است که در گويش بختياري نير ذکر شده است./118

مسعود بختياري

علاقه مندان موسيقي نواحي ايران كه بهمن علاءالدين شاعر و خواننده بختياري را به نام مسعود بختياري مي شناسند،شامگاه پنجشنبه 11 آبان ماه، ناباورانه خبر كوچ او را شنيدند و پس از به خاك سپاري اش در امام زاده طاهر كرج با اجراي موسيقي «چپي» كه معمولاً با ساز و كرنا و دهل انجام مي شود، طبق سنت ديرينه بختياري، به او اداي احترام كردند.
    
    علاءالدين در سال 1319 در منطقه عشايري لالي (از توابع مسجد سليمان) به دنيا آمد.پس از تكميل تحصيلات متوسطه، به خدمت آموزش و پرورش درآمد و تا سن بازنشستگي در كسوت معلمي انجام وظيفه مي كرد. از سال 1350 در كنار شغل معلمي، همكاري خود را با راديو اهواز شروع كرد و با همراهي منصور قنادپور نوازنده سنتور كه شيوه نوازندگي و تنظيم اركستري اش از فرامرز پايور متاثر بود، آثاري را به دو گويش فارسي و بختياري ارايه داد.
   

ادامه نوشته

پژمان بختياري

حسين پژمان بختياري در سال ۱۲۷۹ شمسي در تهران زاده شد. پدرش عليمرادخان از بختياريها بود و مادرش عالمتاج زني دانشمند و صاحب ذوق از نوادگان ميرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهاني که شعر نيکو مي گفت و ژاله تخلص مي کرد. پژمان تحصيلات خود را در تهران به پايان برد و با ادبيات فرانسوي کاملاْ آشنا شد. گذشته از تحصيلات ادبي, فن تلگراف بي سيم را هم فراگرفت و به همين علت به استخدام وزارت پست و تلگراف در آمد.
پژمان از آغاز جوواني به شعر و ادب علاقه مند بود و اوقات به مطالعه ديوانهاي شاعران صرف مي کرد. کتاب بهترين اشعار گردآورده پژمان که نخستين بار در سال ۱۳۱۲ شمسي چاپ شد از ذوق و حسن انتخاب او حکايت مي کند. چاپ منقحي از ديوان حافظ نيز که به کوشش او منتشر شده از چاپهاي مهم و طرف توجه است. حسين پژمان علاوه بر اين چند کتاب از فرانسه به فارسي ترجمه کرد که از آن جمله است: وفاي زن اثر بنيامين کنستان و آتالا و رنه از شاتو بريان. وي به سال ۱۳۵۵ شمسي در گذشت.
پژمان در شعر شيوه پيشينيان را مي پسنديد و از آنان پيروي مي کرد. بيشتر در قالبهاي قصيده, غزل و مثنوي شعر گفته و در سرودن قطعه و رباعي و برخي ديگر از قالبهاي شعري هم دست داشته است. پژمان به مثنوي سرايي علاقه اي خاص داشت. در شعرش مضامين و مفاهيم اجتماعي و عاطفي بسيار است. ديد مستقل شاعرانه و پرواز خيال او در شعر دودکشها که در قالب چهار پاره سروده شده, در نظر منتقدان وی را با ويليام بليک شاعر و نقاش سده نوزدهم انگلستان قابل مقايسه کرده است. شعر دود کشها با اين بند آغاز ميشود:
دودکشها بر فراز بامها هر نفس آهي زدل بر مي کشد
و زدهان قير گونشان دودها زاغ وش بر آسمان پر مي کشند
زبان پژمان نرم و غزلي و بروي هم ساده و نزديک به فهم است.

....ندارد
در کنج دلم عشق کسي خانه ندارد کس جاي در اين خانه ويرانه ندارد
دل را به کف هر که دهم باز پس آرد کس تاب نگهداري ديوانه ندارد
در بزم جهان جز دل حسرت کش مانيست آن شمع که ميسوزد و پروانه ندارد
دل خانه عشقست خدا را به که گويم کارايشي از عشق کس اين خانه ندارد
در انجمن عقل فروشان ننهم پاي ديوانه سر صحبت فرزانه ندارد
تا چند کني قضيه اسکندر و دارا ده روزه عمر اين همه افسانه ندارد

زمان افعال

مضارع اخباری:

شناسه + بن مضارع + -e

مثلاً خَردَن (xardan) به معنی خوردن بن مضارعش «خور» (xor) است:

می‌خورم: اِخورُم (exorom)

می‌خوری: اِخوری (exori)

می‌خورد: اِخوره (exore)

می‌خوریم: اِخوریم (exorim)

می‌خورید: اِخورین (exorin)

می‌خورند: اِخور ِن (exoren)

-

مضارع التزامی: دستور ساختش مثل فارسی است

ماضی مطلق: دستور ساختش مثل فارسی است (شناسه + بن ماضی)

ماضی استمراری: شناسه + بن ماضی + -e

مثل: اِخَردُم (exardom) می‌خوردم

-

ماضی نقلی: e- + ماضی مطلق

خورده‌ام: خَردُمِه (xardome)

خورده‌ای: خَردیه (xardiye)

خورده است: خَردِه (xarde)

خورده‌ایم: خَرديمِه (xardime)

خورده‌اید: خَردينِه (xardine)

خورده‌اند: خَردِنِه (xardene)

-

ماضی بعید: مثل فارسی است فقط به جای «بود» از «بید» استفاده می‌شود. مثلاً :

خورده بودند = خَردِه بيدِن (xarde biden)

-

آینده: برای بیان زمان آینده معمولاً همان مضارع اخباری به کار می‌رود

نفی مضارع اخباری:

نمی‌خورم: نیخورُم (nixorom)

نمی‌گویم: نيگُم (nigom)

ضمایر بختیاری

ضمایر شخصی منفصل:

مو (mo) ... من

تو (to) ... تو

هو (Ho) ... او/آن

ایما (imA) ... ما

ایسا (isA) ... شما

هونو/اونو (ono/hono) ... آنها

-

ضمایر ملکی متصل:

اُم (om-) تَوَرُم (tavarom) تبرم (تبر من)

اِت (et-) تَوَر ِت (tavaret) تبرت

اِس (es-) تَوَر ِس (tavares) تبرش

اِمون (emun-) تَوَر ِمون (tavaremun) تبرمان

اِتون (etun-) تَوَر ِتون (tavaretun) تبرتان

اِسون (esun-) تَوَر ِ سون (tavaresun) تبرشان

اسامی مختوم به مصوت هنگام گرفتن ضمیر ملکی متصل تنها m یا t یا s یا mun یا tun و یا sun می‌گیرد. مثل :

دام (dAm) مادرم

داسون (dasun) مادرشان

-

ضمایر اشاره:

یو (yo)هه (he) این

هو (ho) آن

یونو (yono) اینها

هونو (hono) آنها

واژه "گمار" در فرهنگ لغت دهخدا

گمارگمار. [ گ ُ ] (اِمص ) گماشتن . کسی را بر سر چیزی و کاری و واداشتن . (برهان ) (آنندراج ). || (نف )گمارنده . (ناظم الاطباء). || (اِ) صدا و آواز ...
گمارگمار. [ گ ُ ] (اِخ ) تیره ای از طایفه ٔ ملمع هفت لنگ بختیاری . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 74).
گمارگمار. [ گ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گیلان بخش گیلان شهرستان شاه آباد که در 14000گزی شمال باختری و گیلان 2000گزی جنوب راه شوسه ٔ گیلا...
گمارگمار. [ گ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بلوک شرقی بخش مرکزی شهرستان دزفول که دارای 300 تن سکنه است . آب آنجا از کارون و چشمه تأمین میش...




گمار حاجی غلام گمار حاجی غلام . [ گ ُ غ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بلوک شرقی بخش مرکزی شهرستان دزفول

بی وفا...

هر چی که خووی کُنم ایگون گناهه

خوم بـــرم دیه برم ایچـــو نواستــم

زندگونـــی چینـــونه دیه نخــواستم

ای خـــدا بالا سری سیل زیر پــا کُن

درد بـــی درمــون مُنه دیـــه دوا کُن

هر چی که به مُ گُدن همس دُرو بی

حالا باور ئــی کنــم که دی بفـــا نی

مُ چُنــو بختـــم بَده طالـــــم سیاهه

هر چی که خووی کُنم ایگون گناهه

خـــوم برم دیه برم ایــچو نواستـــم

زندگونــــی چینـــونه دیه نخواستـم

شــــاعر : بـــــهمن علاءالـــــــدین

 www.shembar.blogfa.com

چوقا

چوقا بالاپوشي است سفيد رنگ ، با خطوط راه راه سياه ،  بدون آستين و جلو باز كه مردان بختياري بر تن مي كنند. قد آن تا بالاي زانو مي رسد و معمولا در زير آن پيراهن آستين دار مي پوشند. در مورد خطوط چوقا گفته مي شود كه از روي مقبر كورش تقليد شده است .

ادامه نوشته

شلوار دبيت

مردان بختياري معمولا شلواري مشكي رنگ به پا دارند كه به شلوار دبيت معروف است . خصوصيت بارز و متمايز كننده اين شلوار دمپاي بسيار گشاد آن است به طوريكه جلوه ويژه اي به اين لباس مي دهد ؛ عرض دمپاي اين شلوار معمولا بالاي پنجاه سانتي متر مي باشد .

ادامه نوشته

لچــك

زنان بختياري كلاهي بر سر دارند كه آن را لچك مي گويند( در برخي گويش ها مانند گويش ميوندي آن كلچه ناميده مي شود ) . روي لچك منجوق دوزي شده است و دو بند از كنار گوش ها وجود دارد كه براي ثابت نگه داشتن لچك روي سر كاربرد دارد . در قديم زناني كه از خانواده هاي غني تر بودند جلوي كلچه را سكه دوزي مي كردند كه جلوه زيبايي به لچك مي داد و اين نوع ، به لچك ريالي معروف بود.

ادامه نوشته

سرچشمۀ داستان‌های شاهنامه

کدام ملت قدیمی و کُهنی را می‌شناسیم که بدون مردانگی و هنرمندیِ  بزرگان و پهلوانان پدید آمده و باقی مانده باشد. بزرگانی که، یاد و خاطرۀ اندیشه‌ها، گفتارها و کردارهای بزرگشان در ذهن مردم آن مرزوبوم نقش بسته است و دهان به دهان و سینه به سینه نقل شده و تاریخ آن مردم را به وجود آورده است.

1024x768 Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA این داستان‌های شفاهی که برخی از آنها در دوره‌های مختلف به صورت نوشته و کتاب نیز درآمده بود، سرچشمۀ اصلی شاهنامۀ فردوسی است؛ یکی از مهم‌ترین سرچشمه‌های شاهنامه، کتابی بوده است به زبان پهلوی (زبان دورۀ ساسانیان تا حدود قرن سوم هجری) و به نام «خدای‌نامه[1]» که متاسفانه اصل پهلوی کتاب و ترجمۀ عربی آن به کلی از بین رفته و حتی از ترجمه‌ها و کتاب‌هایی که از روی آن نوشته ‌شده بود، نیز اثری باقی نمانده است.[2]
ادامه نوشته

چو بازی

لباس مردان بختیاری


جامه مردان بختیاری اصیلترین نوع پوششی است که پیشینه آن به دوران باستانی ایران باز می گردد این جامه دیرینه از چهار بخش تشکیل شده که نام و تاریخچه هر کدام بدین شرح است.الف:کلاهی سیاهرنگ و استوانه ای شکل که(کیخسروی)نامیده میشود. این کلاه نخستین بار در نقوش حجاری شده در کاخهای تخت جمشید دیده شده است که سربازان و بزرگان مادی بر سر می گذاشتند و نیز در نقوش بازمانده از عهد باستان(حجاریهای تنگ چوگان کازرون و مرودشت و نقش رستم فارس)کلاهی با همین مشخصات بر سر بزرگان نمایان است. ب:تن پوش دیگر مردان بختیاری ردایی بلند است که آن را چوقا(چوخا)مینامند که بر اساس تحقیقات جدید نقوشی که در پس و پیش آن ترسیم شده الهام گرفته شده از زیگوارات چغازنبیل است که در واقع نام چوقا از واژه چغازنبیل گرفته شده است.این ردای بلند اولین بار مورد استفاده مادها قرار گرفت(که تصاویر آن بر گور دخمه های مادی موجود است)همچنین در بعضی از حجاریهای عهد ساسانی بر تن بزرگان دیده می شود.ج:شلوار بختیاری که بسیار گشاد است از پارچه ای موسوم به دبیت سیاه رنگ است از نوع این شلوار نیز بر نقوش باقیمانده از بابک پدر اردشیر ساسانی مشاهده شده است(واقع در مرو دشت فارس)که مشخصات آن منطبق است با شلوار بختیاری.د:گیوه یا کفش بختیاری:بر تصاویر بازمانده از پادشاهان هخامنشی این نوع کفش بر پای پادشاهان پارسی نمایان است.بطور کلی پوشش مردان بختیاری بیش از دو هزار و هفتصد سال قدمت دارد که این بیانگر انست که بختیاریان همان طور که زبان،نژاد و فرهنگ خود را از اختلاط و دست اندازی مصون داشته پوشش و لباس خود را نیز محفوظ و اصیل نگاه داشته است.

ایل گمار

 ایل گمار

 شاخه‌ای است از طایفه بزرگ بابادی که خود نیز از چهار تیره تودوی، کپری، هزار میشی، عداپا تشکیل می‌شود.این طایفه دارای جمعیتی تقریباً بالغ بر ۵۳۰۰ نفر می‌باشد که نود درصد از آنها در شهرستان‌ها و مابقی در منطقه شلا قسمتی از شیمبار زندگی می‌کنند. افراد باقیمانده در شلا از طریق دامداری و کشاورزی زندگی خود را تامین می‌کنند. عمده کشاورزی آنان گندم، جو و برنج می‌باشد و زمین حاصلخیز و پربرکت دارند. 

دشت زیبای شیمبار (شیرین بهار)

این منطقه از یک طرف در دامنه کوه دلا قرار دارد و محدودۀ آن از سرحونی شروع شده و شیرین بهار را به دو بخش بالا و پایین تقسیم می کند. شیرین بهار شامل مناطق: تنگ سنو (تنگ سنان)، پل نگین، گذرگاه، امامزاده صالح ابراهیم می باشد. وجود چشمه های متعدد و آبشارهای زیبا و همچنین وجود رودخانه ای معروف به شط شیمبار در کنار جنگل پوشیده از انواع درختان بلوط، بادام، بوته های وحشی مانند: قارچ، و انواع مرکبات، انگور کوهی، توت، انار و سیب زیبائی خاص به این منطقه داده است. وجود کوههای سر به فلک کشیده و مناسب کوهنوردی و پوشیده از گلها و بوته های متنوع و انواع حیوانات زیبائی منطقه را دوچندان کرده است. بدلیل وجود خاک مناسب و آب و هوای مساعد در این منطقه محصولات کشاورزی از قبیل گندم، جو، نخود و عدس کاشته می شود.
از لحاظ آثار تاریخی می توان به وجود نقش برجسته های تنگ بتا و تنگ سنان اشاره کرد. این سنگ نگاره ها بر سینه کوه کنده کاری شده اند که با در نظر گرفتن نوع پوشش و آرایش موی سر این سنگ نگاره ها می توان گفت که همزمان با دورۀ اشکانیان و مربوط به الیمائیدها (حکومت محلی همزمان با اشکانیان که اندیکا جزئی از قلمرو آنها محسوب می شده) هستند.
سید محمد علی شوشتری در تاریخ جغرافیای خوزستان در مورد تنگ بتا چنین می نویسد: ((در تنگ بتا دوازده نقش انسان در دو مجلس طراحی شده دیده می شود، نقش های سمت راست مشتمل بر سه نفر با قامتی کوتاهتر از بقیه افراد هستند در حالی که دست چپ بر روی دوش نفر کناری قرار دارد. سایر افراد نیز به همینگونه دیده می شوند. دو نفر تاج مانندی بر سر داردند که آنها را از دیگر افراد متمایز می نماید به نظر می رسد که ملکه و همسر شاه باشند همچنین سایر افراد شاید از درباریان باشند و تن پوش همگان مانند اشکانیان چین داراست اینگونه برداشت می شود که همگی آنان در حال انجام مراسم مذهبی هستند.
انواع بردگوری (استودان): ایرانیان دوران باستان به دلیل اعتقاد داشتن به قداست خاک که یکی از عناصر چهارگانه خلقت می باشد، پاک بودن آن را ضروری می دانستند لذا از تماس اجساد مردگان با خاک به شدت پرهیز می کردند به همین منظور مردگان خود را در هوای آزاد قرار می دادند تا گوشت آنها طعمه جانوران و پرندگان شود و بعد از مدتی که تنها استخوانهای مرده باقی می ماند آنها را درون استودان ها قرار می دادند این استودانها در دل کوه و یا در دل سنگهائی که به صورت مجزا در جاههای مختلف پراکنده بودند کنده می شده اند بعضی از این بردگوریها (استودانها) در جاهای دیگر به همراه نقش برجسته هستند. البته نظر دیگری در مورد بردگوری وجود دارد و آن اینکه: هنگام کوچ، افراد کهنسالی که توانائی همراهی کردن با کوچندگان را نداشتند، درون این بردگوریها به همراه آب و غذای کافی قرار داده می شدند که هیچ سندی دال بر واقعیت این موضوع نه در کتب قدیمی بختیاری وجود دارد و نه حتی کسانی که این مطلب را بیان می کنند با چشمان خود دیده اند و صرفا به شنیده ها استناد می کنند. با در نظر گرفتن عطوفت و مهربانی و احترام به بزرگان بخصوص افراد پیر و سالخورده در نزد بختیاریها و همچنین ناممکن بودن رعایت مسائل بهداشتی در چنین شرایطی، این نظریه دور از واقعیت به نظر می رسد.
یکی دیگر از آثار شیرین بهار پل نگین یا خدا آفرید می باشد. این پل آب شیرین بهار را به رودخانه کارون انتقال
می دهد و قدمت آن مربوط به دوران اشکانیان است. از آثار دیگر می توان به : امامزاده صالح ابراهیم، تپه های باستانی و نقوش برجسته و شیرهای سنگی اشاره کرد. علاوه بر موارد ذکر شده در این منطقه قناتهای قدیمی نیز وجود دارند. قباد باقری در کتاب بختیاری در گذر زمان به نقل از مردم محلی بیان می کند که بر فراز کوه دلا و در جنوب غربی این نقش برجسته ها، قلعه هائی بنام قلعه کله قندی، قلعه آهنگری، و قلعه دزوراز (درمنا) وجود دارند. این قلعه ها ممکن است زمانی محل فرمانروائی الیمائیدها بوده باشند. لایارد این نقش بر جسته ها را متعلق به دوران ساسانیان میداند.
از صنایع دستی شیرین بهار می توان از گلیم باقی، قالیبافی، لت (سیاه چادر) درست کردن مشک و دوختن لباسهای محلی و لچک یاد کرد.
از مراسم هائی که بعنوان بخشی از هویت قوم بختیاری به شمار می روند میتوان به مراسم عزاداری و جشنهای شادی اشاره کرد. بازیهای محلی این منطقه شامل: چوکلی بازی، الختر، اسب سواری، تیراندازی هستند که کودکان و بزرگسالان آنها را به مناسبتهای مختلف بازی می کنند. جمعیت این منطقه متغیر است. در تمامی فصول سال میتوان از مناظر زیبای شیرین بهار دیدن کرد. از غذاهای سنتی این منطقه میتوان به کباب بختیاری، اوترشی، اوبسور، موسیر و قارچ سرخ شده، گرده و توچری اشاره کرد. سوغات روستا شامل انواع مرکبات، عسل، قارچ، روغن و نان محلی (نون تیری)، کره محلی، کشک و قارا و ..... می باشد.
شیرین بهار دارای طبیعت بسیار زیبا، بکر و نادر بوده که در نوع خود کم نظیر است. با قرار گرفتن مناظر طبیعی، آثار تاریخی و فرهنگ قومی درکنار هم، این منطقه استعداد تبدیل شدن به یک مکان توریستی را به شدت داراست.
مأخذ: بختیاری در گذر زمان – قباد باقری
کیلومترها تقریبی ذکر شده اند.

 

بختیاری ها

از جمله این نهادها ارگانهای زبان و لهجه و آداب ورسوم توانسته ویژگیهای نخستین خودرا حفظ نماید.ما امروزه شاهد رایج بودن بسیاری از واژه های پارسی باستان و عناصر اوستائی در گویش مردم هستیم ، شک نیست که گویش بختیاری در مثلی قرار گرفته که یک سمت زبان فارسی باستان و یک سمت دیگر فارسی دری معاصر وسمت دیگر واژه های باز مانده از اوستا میباشد که براساس رویدادهای تاریخی بیش از سه هزار سال با گویش اوستائی میزیسته و اگر مجموع سالهای عمر منطقه آنزان و انشان را که بیش از شش هزاراست ،بقیه سالها را با فارسی پهلوی و قسمتی هم با بیان ایلامی روزگار گذرانده که آن قسمت تاریخ برای ما روشن نیستم و سنگ نوشته های بدست آمده اغلب با سه زبان ایلامی ،فارسی باستان وفارسی قدیم و تشریفاتی است که خاص درباریان بوده است.تنها واژه هائی مثل چوقا و معبد چغازنبیل که برگرفته از زبان ایلامی بوده است.

     و با قاطعیت بگوئیم آنستکه اقوام محصور در کوهستانها کمتر در برخورد با سایر گویشها بوده اند و اگر ما منطقه آنزان و آنشان را از ایذه تا بهبهان و مسجدسلیمان ، شوشترو دزفول بحساب بیاوریم ف در قسمتهای دشت تغییراتی درگویشها پدید آمده که در قسمت کوهستان این تغییرات روی نداده است مثلا قسمتی از حوزه بختیاری سابق که عقیلی ، گتوند در محدودهء شوشتر و دزفول ورامهرمز و هفتکل که ما به آنها بختیاریهای جنوبی اطلاق می کنیم در گویشها تغییری رویداده چرا که در تماس با سایر گویشها بوده اند و درهمه جا " س" به ش تبدیل شده و همینطور درنهادسایرواژه ها تغییراتی با همین کیفیت پذیرفته است مثلا "دوما نشس ور بی بی " یعنی داماد کنار خانم نشست این گویش منطقه صحرائی و دشت میباشددرحالیکه در کوهستان می گویند "دوانشس کل بی وی" در این جمله در سه رکن اصلی تغییراتی روی داده است که ما به جمله دوم کوهستانی میگوئیم "جمله مادر" یعنی بازمانده تباری ، یا این جمله صحرائی"زاوراوابیدم" یعنی زهره ترک شدم درحالیکه در جمله کوهستانی میگوید "اورائیم رهد"یعنی همان زهره ترک شدم یا ترسیدم که این قبیل واژه ها اوستائی است از جمله اریمن واریمک که بدوشکل خود در چهارلنگ و هفت لنگ جاری است که تطور یافته واژه اهریمن میباشد، تغییرات سطحی در گویش بختیاری روی داده که به تعداد کمی تازی ، ترکی مغولی که از هفتصدسال پیش وارد گویش گردیده که میتوان از واژه های قیقاج ،قاطر،ونظایر ان نام بردآنچه که مسلم است پیش از آنکه اتابکان لرستان پایشان به بختیاری باز شود گویش ها منحصر به ریشه های پارسی باستان که همان پهلوی باشد وفارسی دری و اوستائی بوده که با ورود اتابکان لرستان واژه های ترکی و بدنبال آن واژه های تازی بتعداد کمی وسیله آنان در منطقه ترویج یافته است.

     اما از آنجا که خوی وخصلت تباری بختیاریها جز سنت خود رکن دیگری را نمی پذیرفته اند پس از سالیانی که گذشت این واژه ها را درخود پذیرفت و بتدریج بدفع آنان پرداخت و امروزه بصورت کمرنگی واژه ها برحسب ضرورت بجا آوردن اعمال مذهبی در منطقه باقی مانده است، حتی لهجه بختیاری واژه های ترکی را نیز دفع نمود زیرا در خصلت گویش جایگزینی وجود دارد، میدانیم کتو (کتاب) یک واژه اوستائی است و هنوز پس از گذشت هزاران سال تغییری در آن داده نشده است ،واژه ابا که در چهارلنگ جریان دارد و بصورتهای با در طوایف دیگر جاری است معنی همراهی را میدهد مثلا مواباتونم یعنی من با توام و واژه های دیگری نظیر اوینک (آئینه)، بیبی آریس( بی بی عروس)،پسین(بعدازظهر)، خذمت ،زین، دوسکه، میش، هی، اوست ،مثلا نافرهنگ یعنی بی ادب وهزاران واژه دیگر .........

     در نخستین برخورد با واژه شناسی در بختیاری می بینم در اسامی برخی از طوایف و تیرها نامهای شاهنامه ای بنحو بارزی بچشم میخورد مانند تیره های کی شمس الدین، کی باندری، کی منصوری وکی مقصودی که واژه های کمی مربوط به تاثیرپذیری از کیان میباشد طایفه بزرگ کیشخالی که نامیل بیشترشان کیوان، کیوانی، کیانی،و کیانپور انتخاب گردیده از همین جریان تاثیر پذیری دارد، مثلا طایفه سعید یا سهید که بش از پنجاه هزار نفر جمعیت رادربر میگیرد اغلب تیره ها و نامهای فامیل باکی، کیان، و کیانپور شروع میشود .

منیع: سیمرغ