بخشی از خاطره نظام وفا برگرفته از سایت کوهنوردی زاگرس

  وقتی ستارگان به من چشمک می زنند و گلها تبسم می کنند ، اگر کسی ديگر با من نبيند لذتی از ديدن آنهانميبرم.                                                                                  برگرفته از خامه گهربار زنده ياد نظام وفا

کوه پیمایی در دره شلا (Shalla)شهر اندیکا - پل نگین
استان خوزستانشنبه  ۵/۱۰/۸۸ 


روستای «سرچشمه دره نار» یکی از روستاهای دره شلا

  این بار دره نوردی کردیم!! در مسیری مابین شط شیمبار و دریاچه سد شهید عباسپور، که به دره شلا (Shalla) موسوم است. تا «پل نگین» که جاده در دست ساخت مسجدسلیمان-شهرکرد از کنار آن می گذرد را با ماشین رفتیم و از آنجا به سمت دره شلا رفتیم. در ابتدای دره، خروجی آب پل نگین آبشار زیبایی به وجود می آورد. سر تاسر دره در این فصل پوشیده از سبزه های نودمیده است. پس از گذشتن از مسیری در حدود یازده کیلومتر، و در نزدیکی روستای «تخت کبود شلا» به کناره دریاچه سد شهید عباسپور رسیدم. در طول مسیر روستاهای کوچک دیگری نیز وجود دارد که ساکنین آنها بختیاری و از طایفه «گمار» هستند. بخشی از این دره طولانی، «دره نار» یا دره انار نام دارد و چشمه آبی در نزدیکی آن قرار دارد.
  پس از گذشتن ار دره و رسیدن به دریاچه با قایق مسافتی در حدود 14 کیلومتر پیمودیم تا به سلطان ابراهیم رسیدیم. برای بازگشت به اهواز از سلطان ابراهیم به سمت ایذه و سپس اهواز رفتیم. 


مسیر طی شده روی تصویر ماهواره ای گوگل ارث 

   
آبشار شیمبار                                         مناظری از دره شلا                   
   
مناظر دیگری از دره شلا
   
        زن و کودک بختیاری         خانواده بختیاری در هنگام شخم   پسر بچه ای در حال حمل هیزم
   
مناظری از مسیر روی دریاچه سد شهید عباسپور

بيرون شد از گمار

راه در جنگل اوهام گم است

سینه بگشای چو دشت

اگرت پرتو ِ خورشیدِ حقیقت باید.

 

وقتی از جنگل ِ گم

پانهادی بیرون،

و رها گشتی

از آن گره ِ کور ِ گُمار،

 

ناگهان

آبشاری از نور

بر سرت می ریزد.

و آسمان

با همه پهناوری ِ بی مرزش

در تو می آمیزد.

 

ای فراز آمده از جنگل کور!

هستی ِ  روشن ِ دشت

آشکارا بادت!

بر لب ِ چشمه یِ خورشید زلال

جرعه ی نور گوارا بادت!

 

(گُمار واژه ای گیلکی است به معنای بخشی از جنگل که از انبوهی ِ بوته ها و درختان راه گذار ندارد.)

تاريخچه حاجي گمار

 

تاريخچه حاجي گمار

 

در زمان جنگ بختياري ها ( حدا قل يك قرن پيش ) گروهي از بختياري ها كه تعداد آنها اندك بود به دليل اينكه از آسيب ها و صدمات جنگ در امان باشند  به  كوه هاي توبزون  - جريك فعلي پناه آوردند و تنها قبرستان موجود در آن مكان  مربوط به شخصي به نام حاجت از طايفه گمار بود . آن گروه اندك كه به طايفه شيخ رباط معروف هستند آن قبرستان را امام زاده خواندن ( بعنوان پير ) چرا كه آنها را در آن مكان پناه داده است و باعث نجات آنها  شده است .

 

از آن زمان تا كنون به امام زاده ( پير ) حاجي گمار معروف است .

 

نقل از : آقايان حسين خون يوسفي شيخ رباط – سيف اله ويسي شيخ رباط


منبع: وبلاگ نیاز بختیاری


 

 

Ann Katharine Swynford Lambton کیست؟

آن کترین سواینفورد لمبتون به انگلیسی: Ann Katherine Swynford Lambton

فوریه ۱۹۱۲ - ۱۹ ژوئیه ۲۰۰۸

بانوی پارسی دان انگلیسی و یک ایرانشناس بنام و کارشناس تاریخ ایران در دوره‌های سلجوقیان، مغولها، صفویان و قاجارها و پژوهشگر برجستهٔ مسائل ایران بود.وی مدتی وابسته مطبوعاتی سفارت بریتانیا در ایران و نیز از ماموران برجستهٔ سازمان‌های اطلاعاتی بریتانیا در دهه‌های ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ میلادی در ایران بود که در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نقش داشت .


روزنامه تایمز لندن می‌نویسد:

«او در دوران جنگ دوم جهانی در وقایعی که منجر به خلع رضاشاه از سلطنت شد، نقش مهمی داشت و در رساندن خبرهای ایران به بخش فارسی بی‌بی‌سی فعال بود».
او از ۱۹۵۳ تا ۱۹۷۹ استاد دانشگاه لندن در رشته ایران‌شناسی بود و از چند دانشگاه دکترای افتخاری دارد. لمبتون مسیحی معتقدی است و روابط نزدیکی با کلیسای انگلستان دارد. آن لمبتون روز شنبه ۱۹ ژوئیه در سن ۹۶ سالگی در شهر نورتن برلن در انگلستان درگذشت


آن لمبتون، ايران شناس بريتانيايی؛ از سفارت تا پژوهش

"گمار" در کتاب مالک و زارع در ایران نوشته "لمبتون"

(Gomaar)
از دیگر تعاونی های سنتی در زمینه دامداری دراین روستا که مردانه است .گمار است .از آنجا که در روستا مردم به کشاورزی نیز مشغول هستند اگر قرار باشد هر فرد خود به تنهایی دامها را به چرا ببرد دیگر نمی تواند به سایر امور بپردازد . لذا با تشکیل گروههای همیاری در زمینه های کشاورزی و دامداری توانستند با برنامه ریزی وتقسیم کار به تمامی این فعالیت ها بپردازند .
درزمینه دامداری با توجه به این که هرفرد دامدار متناسب با تمکن مالی و توانایی هایش تعدادی دام دارد .براین اساس هر چند نفر تشکیل یک گروه داده دام های خود را به صورت مشترک به صحرا برای چَرا می برند .البته در برخی اوقات یک چوپان تمام وقت استخدام کرده ودر مقابل نگهداری وچُرای گوسفند در سال دستمزدی به او می دهند . ولی گاهی نیز وظیفه ی نگهداری گوسفندان وچَرای آنها به نوبت وبه صورت چرخشی بین اعضای یک گروه صورت می گیرد .که همانند سایر تعاونی های سنتی از قوانین خاصی پیروی می کند . افراد براساس تعداد دام هایی که در این گله دارند باید انجام وظیفه کنند . معمولاً به ازای هر 10 رأس گوسفند فرد باید یک شبانه روز مسئولیت به صحرا بردن و نگهداری گله را به عهده بگیرد .
وقتی اعضای یک گروه مشخص شد در مراسمی با حضور همه ی اعضا نوبت افراد مشخص می شود .که معمولاً این کار به صورت قرعه کشی صورت می گیرد که در اصطلاح محلی ((رِق کردن )) (Regh)گفته می شود .هر کدام یک شی ء را که معمولاً ریگ های کوچک یا اشیاء کوچکی است برداشته ویک نفر بدون این که اطلاعی از ریگ های متعلق به هرفرد داشته باشد یکی پس از دیگری ریگ ها رابه نوبت گذاشته وبر این اساس نفر اول وآخر وسایر افراد با ترتیب مشخص می شوند ویک بار چرخش وظیفه نگهداری گله را یک دَور(dawr) می گویند .
شخصی که وظیفه نگهداری گله رابرعهده دارد وطبق زمان بندی خاصی دامها را به صحرا برده ودر مواقع خاصی باید دامها را جهت شیر دوشی به مکان های مشخص که معمولاً در کنارآبادی های اطراف روستا می باشد بیاورد .البته برنامه چَر‌‌‌ای دامها در فصول مختلف متفاوت است ودر زمستان دامها را شب ها در داخل غارهای حفر شده در دل کوه که در اصطلاح محلی به آن لُون ( Loon ) گفته می شود .نگهداری می کنند ( شکور زاده ، 1363 : 596 ) درحالی که در بهار ، تابستان و پائیز معمولاً دامها را شب ها در صحرا و اکثر اوقات در دره های اطراف که به آن ، شیلَه (shila ) گفته می شود می خوابانند و صبح زود گله را حرکت داده تا قبل از گرم شدن هوا بتوانند از علوفه بیابان استفاده کنند .
لمپتون در کتاب مالک وزارع در ایران وجود این گونه تعاونی ها را در قسمت های مختلف ایران ذکر کرده است ومواردی که به دلیل عده ی کم حیوانات متعلق به یک یک دهقان غالباً آنها برای فرستادن آنها به چراگاه ترتیبی می دهند که براساس تعاونی قرار دارد وبه چوپانی که این کار را به عهده دارد از قرار هر رأس چهارپایی که به او سپرده شده مقدار معینی مزد می پردازند . ( لمبتون ، 1362: 614).

آن کترین سواینفورد لمبتون

کتاب مالک و زارع

Ann Katharine Swynford Lambton