منم بختیاری

منم بختیاری که شیر افکنم

به دامان زاگرس بود میهنم

لباس تنم بوده شال و قوا

ملکی به پا و سرم با کلاه

ز عهد کهن ریشه ام پایدار

به آزادگی گشته ام نامدار

نژاد آریایی ز کوروش نصب

به ایران نوازی گرفته لقب

دریغا شهیدان خفته به خاک

سواران آزاده با قلب پاک

به مشروطیت بوده ایم پیش گام

به تاریخ دیگر کسان برده نام

همه بر زبان پند شاهنامه را

بخوانیم گنج گران مایه را

به نام خداوند جان و خرد

کزین برتر اندیشه برنگذرد

چو ایران مباشد تن من مباد

بدین بوم و بر زنده یک تن مباد

بیا تا همه تن به کشتن دهیم

مبادا که کشور به دشمن دهیم

شهر جورقان

شهر جورقان کنونی از اتصال سه روستا بنام‌های مویینه، سنگلان، پری جان و طایفه‌ای به نام گمار که از شیراز و شمال مسجد سلیمان به این منطقه کوچ کرده‌اند تشکیل شده‌است و منطقه دیگری به نام تپه پیس‌ها که در جنب قنات کریز و فرودگاه قرار دارد محل نگهداری افرادی بوده که به بیماری جزام مبتلا بوده‌اند. به گفته محلی‌ها روستای مویینه که در کنار رودخانه قرار داشته بر اثر سیل ویران شده و امتداد سد خاکی کنونی محل قرار داشته‌است و مردم پس ویرانی روستا درزمینهای بالاتر از رود قره چای و منطقه شهری فعلی ساکن شده‌اند و مردم روستای پری جان نیز پس از تخریب روستایشان در منطقه جورقان کنونی ساکن شده‌اند. جورقان دارای سه قنات به نام‌های خلفه کریز، کله بر (یعنی قناتی که شدت آب آن به قدری بوده که کله یک گاو را با خود می‌برده) و قنات پری جان و۸ آسیاب که ۵ عدد از آن‌ها توسط قنات‌ها کار می‌کرده‌اند و چرخ آسیاب ۳تای دیگر نیز بوسیله آب قره چای می‌چرخیده و آثار اندکی نیز از آن‌ها باقی مانده‌است. از آثار تاریخی شهر جورقان می‌توان به پل تاریخی اوچ گز که تنها یک دهنه از ان سالم باقی‌مانده و ۳ کوره تولید آجردستی قدیمی با سوخت گیاهی کارمی کرده‌اند و ۹ دودکش اجری قدیمی به ارتفاع ۶۰متر اشاره کرد.

ایل باستانی گُمار یا کُهمار

این مطلب رو در سایت http://neginzagros.com دیدم ، البته ذکر منبع نکرده بودند و از صحت مطلب مطمن نیست . قضاوت با شما

کوهمار از دو بخش تشکیل شده کوه+مارکه مار از زمار می آید یعنی زاییدن وکوهمار یعنی زاییده ی کوه.

بنا بر یک سری اخبار و اطلاعات رسیده و سینه ب سینه در دوره ساسانیان جنگجویی بنام کوهمار در خوزستان وجود داشته گویند مادرش او را در کوه زاییده و نام او را کوهمار گذاشت, زادگاهش سالند کوه در نزدیکی دزفول امروزی بود.

کوهمار جوانی شجاع ودلیر شد که در جنگهایی نیز شرکت کرد و حتی گویند در حمله اعراب به بسیاری از اعرابی که به جندی شاپور حمله کرده بودند شبیخون زد و آنها را کلافه کرده بود امروزه به او لقب کوهمار سردار جنگل خوزستان را داده اند.

طایفه گمار کنونی نسبشان به کوهمار میرسد. اما بعد از او اطلاعات دیگری از این طایفه در دسترس نیست. تا زمان نادر شاه و قیام علیمردان خان میوند چهارلنگ علیه نادر شاه افشار.

طایفه ی گمار دارای چهار تیره به نامهای : کپری ، هزارمیشی،ادپا ، تودویی میباشد. باتوجه به تحقیقات  که انجام شده وجود افرادی بنام طایفه گمار در شهرستانهای دزفول ، شوشتر،گتوند،پل دختر،ملایر همدان،نی ریز شیراز،دلیجان محلات،لردگان،الیگودرز،گلپایگان حاکی از این است که طایفه گمار درحدود 330سال پیش چهارلنگ بوده ودر منطقه«سالندکوه» در شمال دزفول سکونت داشته که در قیام علیمردان خان چهارلنگ علیه نادرشاه افشار سران این طایفه«گمار»که دارای جمعیتی کثیری بودند به سرکردگی باباخان و غفار خان همراه قیام علیمردان خان چهارلنگ علیه نادرشاه افشار شوریدند و سالهابا نادر و سربازانش در کوههای سالند ودیگر مناطق جنگیدنداین قیام بسیار بزرگی برای قوم لر بشمار میرود. متاسفانه پس از جنگی نابرابر اکثریت طایفه گمار به قتل رسیدند و عده باقی مانده نیز متلاشی شدند و عده‌ای دیگر هم در همان زمان در شهرستانها و استانهای دیگر با همان نام«طایفه گمار»ادامه حیات دادند.

شعار«مار نکش گمار بکش» در همان زمان از طرف حکومت مطرح شد. یعنی طی حکمی حکومتی و ابلاغیه ای از طرف حکومت وقت به تمام طوایف و ایلات ابلاغ و اعلام گردید که اگر مار را دیدید نکشید ولی اگر از طایفه گمار دیدید بکشید،به جرم اینکه«از طوایفی بود که با قلدری جلو حکومت نادر ایستاده اند گمار بوده».

و مهمتر از آن ، این طایفه دارای جمعیت کثیری بوده که سعی در متلاشی کردن آن و نابود ساختن و از هم گسستن آن بوده که بعدها پس از این حادثه ناگوار عده‌ای نیز به زور به خراسان و عده‌ای به افغانستان که آن زمان جز ایران بوده و عده‌ای نیز به جزیره حواری بحرین کوچ داده شد و عده‌ای هم در طوایف دیگر ادغام گردیدند و تا مدتها با نام آن طوایف محسوب می شدند و بعد از همه این ماجراها به «سه گمار»شهرت پیدا کردند.

1_گمار بهداروند که هم اکنون در گتوند و برخی از روستاهای شوشتر ساکن هستند و جز گمار تردی محسوب می شوند و عمدتا از تیره«هزار میشی»محسوب می شوند

2_گمار بابادی باب که گمار حال حاضر میباشد شش خانوار بودند و بزرگشان هم فردی بود بنام«کلی قاسمعلی»از تیره هزارمیشی،ابتدا متواری شدند و در طوایف میر زراسوند سکنی گزیدند و بعد در طایفه شهنی ادغام شدند.

3_گمار چهارلنگ که تعدادشان بسیار می باشد هم اکنون در شهرستانهای دزفول بیش از دو هزار خانوار در شهرستانهای پل دختر لرستان به گمار کائدی معروف می باشند و عمدتا از توده ای«تودوی»می باشند.

در شهرستان ملایر استان همدان بیش از4000خانوارند.در گلپایگان که عمدتا از تیره کپری می‌باشند. در الیگودرز که عمدتا از تیره توده ای«تودوی» و در نی ریز شیراز ، وعده ای در لردگان مرادون که عمدتا کپری هستند ساکن میباشند. و اما شکل گیری گمار بابادی باب که طایفه گمار کنونی میباشد متشکل از طوایف پخش شده از آن زمان میباشد که در زمان قاجاریه شکل گرفته استقلال پیدا کرده. ابتدا«آ نوروز»باعث شکل گیری این دسته از طایفه گمار شد ودر شلا ساکن شدند.آنوروز پس از جنگهای بسیار با دولت قاجار در نهایت دستگیر شد ودو چشمش کور شد.

http://www.iranicaonline.org/uploads/files/Bakhtiari/v3f5a081_t1_300.jpg

BAḴTĪĀRĪ TRIBE

The traditional Baḵtīārī way of life is typical of the long-distance nomadism which evolved in the Zagros highlands from the thirteenth century onward, at first under the impact of the Mongol invasions, probably attaining its present form during the eighteenth century, in a defensive reaction against increasing fiscal and administrative pressures experienced under successive Iranian régimes.

گمار

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

گمار یا طایفه گمار، یکی از طوایف بختیاری در جنوب غربی ایران است، که بر پایه ساختار اجتماعی ایل بختیاری، از شاخه هفت‌لنگ و زیرمجموعه‌ای از بابادی باب می‌باشد. پیشینه طبقه‌بندی خاص طوایف بختیاری، به قرن شانزدهم میلادی بازمی‌گردد، که بر پایه نظام مالیاتی، تمامی طایفه‌های بختیاری، به دو شاخه بزرگ هفت‌لنگ و چهارلنگ تقسیم شدند، که هفت‌لنگ خود به ۴ باب تفکیک گردید، طایفه گمار از طوایف تشکیل‌دهنده یکی از این باب‌هاست، که بابادی باب نامیده می‌شود.

طایفه گمار خود از چهار تیره تشکیل شده است که عبارتند از: کپیری، هزارمیشی، توده‌ای و اداپا. این طایفه دارای جمعیتی تقریباً بالغ بر ۵۳۰۰ نفر می‌باشد، که نود درصد از آنها در شهرستان‌ها و مابقی در منطقه شلال قسمتی از شیمبار زندگی می‌کنند. افراد باقی‌مانده در شـَـلا، از طریق دامداری و کشاورزی زندگی خود را تأمین می‌کنند. عمده کشاورزی آنان گندم، جو و برنج می‌باشد.

مطلبی قابل تامل

همتباران دلسوز و فرهمندم تا پایان بخوانید و دیدگاه خود را بنگارید

بختیاری امروز چیست جز ناله ها و اندوه های فراوان؟
براستی چه عاملی این قوم را اندوهگین ترین قوم ایرانزمین نموده چگونه با این همه افتخار آفرینی و حضور آبرومندانه در عرصه های م
هم و گوناگون تاریخی و فرهنگی امروزه ما بختیاریان چندان که باید و انتظار می رود شاد نیستیم چرا دیگر روح سرکش و سرشار از استحکام مردان بختیاری از وجودشان رخت برب

سته؟
چگونه می شود که این همه تاریخ و پیشینه را نادیده گرفت و تن به تلقین این مطالب پوچ و بی پایه داد که قومیتها و لرها و دیگر اعضای غیر شهر نشین و یا شهر نشین و پیرو و پایبند به ریشه های ناب و اصیل و یادگار هزاره های پر ارزش تاریخ موجودیتی کم ارزش و بی سواد و نا آگاه دارد ؟
این یقین نادرست را چه کسی القا نموده در میان شهر های نوظهور بختیاری در اوایل حکومت رضاشاهی و پس از آن؟
این باورهای شکل گرفته در دوران فساد و تباهی رضاخانی
(صرفا شخص رضا شاه منظور من نیست!!! بلکه سیستم شکل گرفته مقصود هست) و شهر نشینی و مدرنیته ناقص و بی ریشه و بدور از اصول شهر نشینی درست و سالم که اصل احترام و آسایش برای انسان نه صرفا ابزارمحوری و امکانات محوری مدرن در آن در اولویت دارد
تا به کی بدون اصلاح باید همچنان در میان اقوام ایرانی پای برجا و ماندگار باشد؟
صرفا مدرن بودن ظاهر دردی دوا نمیکند یا شعارهای پست مدرن از گونه قذافی هم مقصود من نیست!!!
بحث بر سر این است که مثلا قوم بختیاری چرا نباید آداب و فرهنگ کهن خویش را که بسیار هم به آن عشق می ورزد و در این دوران بی هویتی ها و سختی ها تنها راه نجات جوانانش از تباهی ها و گمراهی ها میتواند باشد پاسبانی کند؟
چرا نباید بختیاری پوشش و زبان و فرهنگ و آن دسته از آداب سازگارش با دنیای مدرن و سریع امروز را همانند همه جای دنیا از سوییس و سوئد گرفته تا آمریکای شمالی و جنوبی و هر جای به ظاهر پیشرفته دیگر پاسداری کند و گرامی بدارد؟
تا کی جوانان ما در جلوی دیدگان ما با خیل آسیبهای اجتماعی موجود پرپر شوند و با بیهودگی تمام از بین بروند و ما تنها نظاره گر باشیم؟
چرا کسی درس نگرفت از مسجدسلیمان و دیگر شهر های متحول کننده جامعه عشایری بختیاری سرنوشتش چرا کسی به آ داراب افسر گوش فرا نداد که گفت مدرنیته ای که انگلیسی می آورد تنها برای استخراج و بهره برداری از منابع ما هست و نه برای پیشرفت و رشد مملکت ما و ما آگاهانه باید با تکیه بر فرهنگ باب و ارزشمند خویش از هر قوم و تباری که باشند و از هر جای این مرز پرگهر که باشند با اراده خویش به استقلال و آزادی و پیشرفت برسند و دست یابند..
آری و ما سخنان بزرگان خویش را نادیده گرفتیم و غرق ظواهر و فریب مدرنیته و پیشرفت ظاهری را خوردیم و نتیجه این شد که دیدیم
و اکنون مقصود حقیر زیر سوال بردن پیشرفت و ترقی و بهبود شرایط زیستی انسان امروز نیست بلکه عرض میکنم اگر اینجای بخصوص و این کشور همیشه عزیز ما مدرنیته و پیشرفت و اندیشه نو باعث از بین رفتن آداب کهن و زیبا و انسانی ما شود این اندیشه دروغی بیش نیست چرا که مدرنیته با اندیشه صحیح و خردمندانه حتا چندهزار ساله که ورای هر مذهب و نژاد و رنگ و مکان هست هیچ مشکلی نخواهد داشت منتها باید بازبینی و دوباره یابی شوند ریشه های مفید و سودمند این آرا و تفکر ها
امیدوارم همتباران بیشتر در تربیت فرزندان و حتا خویش در آزمون و خطاهای بسیار زندگی ریشه ها و در واقع این نگه دارنده های انسان در برابر توفانهای سخت و طاقت فرسای زندگی امروزی را همیشه و همیشه در نظر اشته باشند و هرگز فراموش نکنند که درخت سست ریشه با باد ملایم هم امکان افتادنش هست
با آرزوی تندرستی وشاد روزی برای همه همتباران ارجمند

نوشتاری از:http://www.facebook.com/adarabafsar.bakhtiari

واژه «لُر» اولین بار در چه قرنی و به چه کسانی نسبت داده شد؟

واژه «لُر» اولین بار در چه قرنی و به چه کسانی نسبت داده شد؟

کتاب - کتاب «قوم لر» به معرفی تاریخچه، فرهنگ، هویت و مشاهیر قوم لر، از اقوام قدیمی ایرانی به قلم جعفر یوسفی می‌پردازد.

انتشارات امیرکبیر کتاب «قوم لر» از مجموعه «اقوام ایرانی» در قطع جیبی و 140 صفحه با قیمت 1500 تومان منتشر کرد. این کتاب پس از پیشگفتار و مقدمه شامل بخش‌های «تاریخچه، هویت قومی فرهنگ قومی، جایگاه ادبیات ملی و نقش قوم در حفظ هویت ملی» است.

 

در توضیح ناشر در ابتدای این کتاب اینگونه می خوانیم: «قوم لر یکی از اقوام بزرگ ایرانی است که سکونت‌گاهشان از هزاران سال قبل مسکون بوده و ورود ایرانیان به این مناطق را 800 - 700 سال قبل از میلاد مسیح می‌دانند. از سوی دیگر مطابق نظر کارشناسان، زبان لری نیز مشتق از زبان پارسی باستان است که قرابت بسیاری با زبان فارسی دارد. واژه «لر» نامی است که برای اولین بار در قرن چهارم هجری بر ساکنان زاگرس میانی گذاشته شده است. بر این اساس پی می‌بریم که از قرن چهارم به این سو مردمی به صورت یک قوم به نام لر با هویتی تازه بر اساس دو عنصر زبان و نامشان در این منطقه ظاهر شده‌اند.


لرستان تا سال‌ها و تا زمان شاه عباس صفوی دو قسمت لر بزرگ و لر کوچک داشته و توسط حکومت‌های محلی اداره می‌شده‌اند. پس از سقوط افشاریه با به حکومت رسیدن کریمخان زند که از ایلات در نواحی ملایر بود، باز هم لرها در ایران به قدرت رسیدند ولی با روی قدرت آمدن قاجارها و دشمنی آنها با زندیه به این قوم آسیب زدند. سلسله پهلوی و اقدامات رضا شاه و جنگ‌های خونینی که میان ایلات لر و دولت رخ داد و قتل عام عشایر لرستان به دست حکومت، عشایر لرستان به قزون و زنجان و سایر نقاط کشور کوچانده شدند و به ضعف اقتصادی ونظامی این ایل منجر شد.»

منبع : خبرآنلاین

شاهنامه خوانی بختیاری‌ها

شاهنامۀ فردوسی، قرن‌ها پیش، کویرها و کوه‌ها وسرزمین‌ها را پشت سر گذاشت تا سینه به سینه و دهان به دهان به بختیاری‌های کوچ‌رو برسد. آنان روح نیاکان رزمنده‌شان را در حماسه‌های رستم و سیاوش دیدند و با شاهنامه و فردوسی پیوند دیرینه بستند که همچنان پابرجاست و از آن پس شاهنامه نقل شب‌های بلند کوچ در کنار آتش چاله، زمزمه و دلگرمی روزهای نبرد، جهیز دختران ایل بختیاری است.

ادامه نوشته

وجه تسمیه ی " هفت لَنگ" و "چهار لَنگ"

وجه تسمیه ی " هفت لَنگ" و "چهار لَنگ" مقاله ای از خانم سیما ذالفقاری


"لَنگ، لِنگ نیست!": نگاهی تازه به وجه تسمیه ی " هفت لَنگ" و "چهار لَنگ" در تقسیم بندی ساختار اجتماعی عشایر بختیاری

سیما ذوالفقاری
16_8703071117_L600.jpg

مقدمه
 مقاله ی حاضر بر آن است تا ریشه شناسی های موجود درباره ی معنی واژه ی "لَنگ" را به نقد بکشد و برای این اصطلاح که در ساختار اجتماعی، فرهنگی، زبانی و حتی جغرافیایی بختیاری نقشی بسیار برجسته دارد، تعریف تازه ای ارائه دهد.

بختیاری ها از اقوام بسیار کهن ایرانی هستند که قرن هاست در منطقه ای مشخص، حدود 75000 کیلومتر مربع، در جنوب غربی ایران در دو سوی رشته کوه زاگرس زندگی می کنند. در حال حاضر، اغلب بختیاری ها شهرنشینان یا روستا نشینان سه استان خوزستان، اصفهان و چهارمحال و بختیاری را تشکیل می دهند. بخش کوچکی از این ایل که بدلیل در دست نبودن آمار دقیق، نمی توان شمار قابل استنادی ارائه کرد، کماکان به شیوه ی دامداری و کوچ روی اجداد خود زندگی کرده و دو بار در سال به ضرورت تهیه ی مرتع مناسب برای دام خود ییلاق قشلاق می کنند. بار اول در اواخر فروردین و در ماه اردیبهشت از استان گرم خوزستان کوچ را آغاز کرده و با گذر از رشته کوه زاگرس از طریق یکی از چند ایل راه باستانی مشخص منطقه به سمت مناطق خوش آب و هوای ییلاقی و مراتع سرسبز استان چهار محال و بختیاری و شهرستان کوهرنگ و حومه کوچ می کنند. پس از حدود چهار یا پنج ماه اقامت در آن مناطق، مجدداً در اواخر شهریور یا  مهرماه با سرد شدن هوای مناطق ییلاقی و  به پایان رسیدن علف مراتع، به سمت مناطق گرمسیری استان خوزستان بر می گردند.

ادامه نوشته

مشکلی با سایت بلاگفا

متاسفانه سیاست های جدید و محدود کننده سایت بلاگفا گریبان ما را نیز گرفت. تاکنون سرور بلاگفا 2 بار قالب وبلاگ ما را پاک کرده است و باعث ایجاد اختلال در کار ما شده است. با توجه به این موضوع ، تا حل این مشکل وبلاگ تا یک ماه آینده بروز نخواهد شد. البته این موضوع به معنی اتمام فعالیت وبلاگ نیست و بزودی بر میگردیم.

زند گينمامه داراب افسر

 طلايه دار بومي سرود بختياري

داراب افسر فرزند آقا اصلان از طايفه احمد خسروي بختياري مي باشد که مادر آقا اصلان خواهر حسينقلي خان ايلخاني و مادر داراب بي بي گوهر دختر حسينقلي خان مي باشد. وي در سال 1279 شمسي در چقاخور در دامنه کوه کلار متولد گرديد که دشتي زيبا و با صفاست و هم اکنون درياچه سد آنرا در بر گرفته و باغهاي سر سبز آوارگان قسمتي از اين دشت را پوشانده، چشمه تنگ صياد از کنار روستاهاي آن مي گذرد و وارد درياچه سد مي گردد. 

وي داراي تحصيلات قديمه و مردي پر تلاش و جستجوگر بوده که علوم زمان خود را فرا گرفته و از سال 1320 شمسي مقيم اصفهان گرديد.  از دوران جواني سرودن شعر را آغاز نموده و شعر گويشي را با نام رستاخيز مسجد سليمان سروده که تئاتر گونه است؛ از نابسامانيهاي کارشناسان نفت در منطقه مسجد سليمان سخن مي گويد که بارها بصورت تئاتر بروي صحنه آمده است و حاکي از افکار وطن پرستانه و احساسات حق طلبانه او است.  زيباترين شعر او منظومه هميلا و عمرويه است.  شادروان داراب افسر از طلايه داران بومي سرود به لهجه بختياري است که اگر پيش از او افراد ديگري آغازگر اين شيوه بوده اند ولي افسر آنرا در حد کمال خود سروده و بيش از نيم قرن است که اشعار گويشي او زبان به زبان نقل   مي گردد و آن لطافت و حلاوتي که در شعر گويشي او وجود دارد در شعر فارسي او وجود ندارد.  شادروان افسر در سالهاي آخر عمر خود يعني در سال 1337 شمسي به علت عارضه سکته نيمي از بدنش فلج گرديد و خانه نشين شد و طولي نکشيد که چشم از جهان فروبست و در تکيه مير تخت پولاد اصفهان بخاک سپرده شد؛ ولي آثار جاوداني او سينه به سينه در دل کوهستانهاي بختياري جاري گرديد و به ابديت پيوست.

منبع: bakhtiary.org

ضرب المثل های بختیاری

ار جووم دهرست، السم نه پهرست.

"اگر پيراهنم پاره شد. اصلم نپريد (از بين نرفت)".  اين ضرب المثل بيانگر اين نکته است که فقر و تنگدستي، اصالت خانوادگي و ارزشهاي اصيل را از بين نمي برد.

ار خومه نيديه، گو رشيد خوي دارم.

"اگر خودم را نديده اي، برادر رشيد خوبي دارم".  اين ضرب المثل درباره کساني به کار ميرود که بيش از آنچه به توانائي هاي خود تکيه کنند، متکي به توانايي ديگران مي شوند.

ار دنيانه او بو وره، فلونينه خو ابره.

به دامه مطلب بروید

ادامه نوشته

موسیقی بختیاری ایران

کلیات : پیشینه تاریخی، جغرافیایی ، سیاسی و اجتماعی

ایل بختیاری آریایی‌نژاد و از عشایر کوچر و کهن ایرانی‌اند که از قرن‌های ششم و هفتم قبل از میلاد در دامنه‌های کوه‌های زاگرس و اطراف رودخانه کارون می‌زیسته‌اند و قلمرو امروزی آنان استان چهارمحال و بختیاری و مناطقی از استان‌های اصفهان، کهگیلویه و خوزستان و جنوب لرستان است. زبان بختیاری ریشه در زبان پهلوی دارد و بختیاری شاخه‌ای از لران(لر بزرگ) شامل دو گروه هفت‌لنگ (بهداروند، دروکی، سه‌دهستانی، بابادی ...) و چهارلنگ (موگویی، محمد صالحی و ممزایی، کندل‌رو، زلکی، میوند ... ) اند که معیشت آنان از راه دامپروری و شکارگری تامین می‌شود و ساختار سنتی ایلی آنان بر اساس قسمت طایفه، تیره، تش، اولاد (کریو) بهون (خانوار) است و اطلاق لنگ به معنی واحد مالیتی ( لنگ = پای مادیان) و تقسیم آنان به دو گروه به احتمال از عهد صفویه بوده باشد. بختیاری‌ها مردمانی شیفته اسب و شکار و کوهند و دلاوری و شجاعت از خصایص بارز آنانست. مبارزه با افغان‌ها در 1134 هجری قمری و مخالفت با سران قاجار و شرکت در نهضت مشروطه و مقابله با استعمار بیگانگان و مخالفت با حکومت پهلوی نشانگر موثر بودن بختیاری‌ها در حیات سیاسی و تاریخ ایران است. ( عشایر مرکزی ایران، جواد صفی‌نژاد، 109؛ مقدمه‌ای بر شناخت ایل‌ها، ایرج افشار سیستانی ، 321؛ تاریخ بختیاری، سردار اسعد بختیاری، 5 ؛ فرهنگ بختیاری، عبدالعلی خسروی، 62 ؛ فنون کوچ‌نشینان بختیاری، ژان‌پیر دیگار، 235-237 )

 
ادامه نوشته

دانلود فیلم دختر لر

کلیپ کوتاهی از فیلم 90 دقیقه ای دختر لر را می توانید از لینک زیر دانلود کنید


 
                                                دانلود کنید

منم بختیاری

http://www.bakhtiary.org/image/Bakhtiari-tribe.jpg

منم بختیاری که شیر افکنم
به دامان زاگرس بود میهنم
لباس تنم بوده شال و قوا
ملکی به پا و سرم با کلاه
ز عهد کهن ریشه ام پایدار
به آزادگی گشته ام نامدار
نژاد آریایی ز کوروش نصب
به ایران نوازی گرفته لقب
دریغا شهیدان خفته به خاک
سواران آزاده با قلب پاک
به مشروطیت بوده ایم پیش گام
به تاریخ دیگر کسان برده نام
همه بر زبان پند شاهنامه را
بخوانیم گنج گران مایه را
به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه برنگذرد
چو ایران مباشد تن من مباد
بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
بیا تا همه تن به کشتن دهیم
مبادا که کشور به دشمن دهیم

شیر سنگی

برد شیر (شیر سنگی)


      شیر در فرهنگ ایرانی که در کتیبه های تخت جمشید و حجاریهای ایران باستان به عنوان مظهر متهاجم پیروزمند به کار میرفت در سلسلهای حکومتی ایران همواره به عنوان مظهر اقتدار و شوکت و هویت ایرانی در گیتی نمودار میشده است. در فرهنگ و ادبیات ایرانیان و به خصوص اشعار حماسی،واژه شیر به عنوان مظهر شجاعت و دلیری به پهلوانان خطاب گردیده است.  در شاهنامه فردوسی به وفور واژه و نام شیر به پهلوانان ایرانی داده شده مثلا از رستم به عنوان شیر سیستان یاد شده است.

اشعار حماسی حکیم ابوالقاسم فردوسی:

برفت از پیش  رستم  شیر گیر

ببارید  بر  لشکرش گرز و تیر

سیاوش  و   گرسیوز   شیر گیر

گمانی  نبردم   که   از   اردشیر

به سهراب گفت  ای یل  شیر گیر

کمند افکن و  گرد  و  شمشیر گیر

چو آرش که بردی به فرسنگ تیر

چو  پیروز  قارن  یل   شیر کوه

دستمال بازی

عاشقانه‌های قوم بختیاری درساز-آوازهای علاءالدین

ثريا (سريا) داوودي حموله نويسنده و شاعر، با انتشار يك مقاله پژوهشي در وبلاگ خود، به بررسي عاشقانه هاي قوم بختياري در ساز - آوازهاي بهمن علاء الدين شاعر و خواننده شهير بختياري پرداخته است كه در ادامه، با اندكي ويرايش در نقطه گذاري و فاصله گذاري، تقديم مي گردد:
 
- به یاد مرید میرقاید شاعر «چکیلا» 
و پدر بزرگم؛ آن سبزِ جاودان

ادامه نوشته

یه یاد استاد مسعود بختیاری

هالوزال

 

هالو زال خوو ایگُهه بس بگرين گوش

اسبونتونه زين كُنين(تيپ اُمي)خوتونه يراق پوش


هالو زال خُوو ایگُهه مَگوين و مخندين

اسبونتونه زين كُنين(تيپ اُمي)قطار بوندين

***

سواري زِ دير ايا اورديس به ديندا

دَروازَنه بگشين (تيپ اُمي)بگوينس بفرما


سواري ز دير ايا اُردي به دينس

لامِردون فرش كنين(تيپ اُمي)سي بنشينس


لامِردون فرش كُنين ز گُل خاشخاش

مگوين نُمدار لُره(تيپ اُمي)بگوينس قزل باش

***

مم حسين گُلاله سُهر بوو نديده

ديدمس به پشت پير(تيپ اُمي)سرس بريده


ماه پسند مينانه كَند وَندس ور مُلِ شون

مم حسين مَكُشين(تيپ اُمي)زينس به دُرغون


ماه پسند مينانه كَند وَندس به گَرده

مم حسين مَكُشين(تيپ اُمي)زينس به پرده

همایش ایل موری

در تاریخ 12 فروردین 90 همایشی با نام جشن نوروزی شیمبار به میزبانی ایل موری در شیمبار برگزار شد . بنده نیز در این همایش شرکت کردم . برخلاف انتظارم بسیار بد برگزار شد. بی نظمی ، عدم هماهنگی و اجرای برنامه در زمان مقرر ، عدم وجود یک پرسنل انتظامات کاربلد باعث شد همایش دچار آشفتگی شود بطوریکه بنده حتی یک دقیقه از مراسم را موفق نشدم ببینم.

ضمن تشکر از عزیزان دلسوزی که برای برگزاری این مراسم تلاش کرده بودند لازم بذکر است که بگویم برگزاری یک همایش برای یک قوم نیاز به یک برنامه ریزی و مدیریت قوی دارد.

چند تصویر از همایش


http://www.shimbarmori.com/images/uploads/Picture%20219.jpg



http://www.shimbarmori.com/images/uploads/Picture%20004.jpg


http://www.shimbarmori.com/images/uploads/Picture%20290.jpg

 

http://www.shimbarmori.com/images/uploads/Picture%20128.jpg

بخشی از خاطره نظام وفا برگرفته از سایت کوهنوردی زاگرس

  وقتی ستارگان به من چشمک می زنند و گلها تبسم می کنند ، اگر کسی ديگر با من نبيند لذتی از ديدن آنهانميبرم.                                                                                  برگرفته از خامه گهربار زنده ياد نظام وفا

کوه پیمایی در دره شلا (Shalla)شهر اندیکا - پل نگین
استان خوزستانشنبه  ۵/۱۰/۸۸ 


روستای «سرچشمه دره نار» یکی از روستاهای دره شلا

  این بار دره نوردی کردیم!! در مسیری مابین شط شیمبار و دریاچه سد شهید عباسپور، که به دره شلا (Shalla) موسوم است. تا «پل نگین» که جاده در دست ساخت مسجدسلیمان-شهرکرد از کنار آن می گذرد را با ماشین رفتیم و از آنجا به سمت دره شلا رفتیم. در ابتدای دره، خروجی آب پل نگین آبشار زیبایی به وجود می آورد. سر تاسر دره در این فصل پوشیده از سبزه های نودمیده است. پس از گذشتن از مسیری در حدود یازده کیلومتر، و در نزدیکی روستای «تخت کبود شلا» به کناره دریاچه سد شهید عباسپور رسیدم. در طول مسیر روستاهای کوچک دیگری نیز وجود دارد که ساکنین آنها بختیاری و از طایفه «گمار» هستند. بخشی از این دره طولانی، «دره نار» یا دره انار نام دارد و چشمه آبی در نزدیکی آن قرار دارد.
  پس از گذشتن ار دره و رسیدن به دریاچه با قایق مسافتی در حدود 14 کیلومتر پیمودیم تا به سلطان ابراهیم رسیدیم. برای بازگشت به اهواز از سلطان ابراهیم به سمت ایذه و سپس اهواز رفتیم. 


مسیر طی شده روی تصویر ماهواره ای گوگل ارث 

   
آبشار شیمبار                                         مناظری از دره شلا                   
   
مناظر دیگری از دره شلا
   
        زن و کودک بختیاری         خانواده بختیاری در هنگام شخم   پسر بچه ای در حال حمل هیزم
   
مناظری از مسیر روی دریاچه سد شهید عباسپور

بيرون شد از گمار

راه در جنگل اوهام گم است

سینه بگشای چو دشت

اگرت پرتو ِ خورشیدِ حقیقت باید.

 

وقتی از جنگل ِ گم

پانهادی بیرون،

و رها گشتی

از آن گره ِ کور ِ گُمار،

 

ناگهان

آبشاری از نور

بر سرت می ریزد.

و آسمان

با همه پهناوری ِ بی مرزش

در تو می آمیزد.

 

ای فراز آمده از جنگل کور!

هستی ِ  روشن ِ دشت

آشکارا بادت!

بر لب ِ چشمه یِ خورشید زلال

جرعه ی نور گوارا بادت!

 

(گُمار واژه ای گیلکی است به معنای بخشی از جنگل که از انبوهی ِ بوته ها و درختان راه گذار ندارد.)

تاريخچه حاجي گمار

 

تاريخچه حاجي گمار

 

در زمان جنگ بختياري ها ( حدا قل يك قرن پيش ) گروهي از بختياري ها كه تعداد آنها اندك بود به دليل اينكه از آسيب ها و صدمات جنگ در امان باشند  به  كوه هاي توبزون  - جريك فعلي پناه آوردند و تنها قبرستان موجود در آن مكان  مربوط به شخصي به نام حاجت از طايفه گمار بود . آن گروه اندك كه به طايفه شيخ رباط معروف هستند آن قبرستان را امام زاده خواندن ( بعنوان پير ) چرا كه آنها را در آن مكان پناه داده است و باعث نجات آنها  شده است .

 

از آن زمان تا كنون به امام زاده ( پير ) حاجي گمار معروف است .

 

نقل از : آقايان حسين خون يوسفي شيخ رباط – سيف اله ويسي شيخ رباط


منبع: وبلاگ نیاز بختیاری


 

 

Ann Katharine Swynford Lambton کیست؟

آن کترین سواینفورد لمبتون به انگلیسی: Ann Katherine Swynford Lambton

فوریه ۱۹۱۲ - ۱۹ ژوئیه ۲۰۰۸

بانوی پارسی دان انگلیسی و یک ایرانشناس بنام و کارشناس تاریخ ایران در دوره‌های سلجوقیان، مغولها، صفویان و قاجارها و پژوهشگر برجستهٔ مسائل ایران بود.وی مدتی وابسته مطبوعاتی سفارت بریتانیا در ایران و نیز از ماموران برجستهٔ سازمان‌های اطلاعاتی بریتانیا در دهه‌های ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ میلادی در ایران بود که در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نقش داشت .


روزنامه تایمز لندن می‌نویسد:

«او در دوران جنگ دوم جهانی در وقایعی که منجر به خلع رضاشاه از سلطنت شد، نقش مهمی داشت و در رساندن خبرهای ایران به بخش فارسی بی‌بی‌سی فعال بود».
او از ۱۹۵۳ تا ۱۹۷۹ استاد دانشگاه لندن در رشته ایران‌شناسی بود و از چند دانشگاه دکترای افتخاری دارد. لمبتون مسیحی معتقدی است و روابط نزدیکی با کلیسای انگلستان دارد. آن لمبتون روز شنبه ۱۹ ژوئیه در سن ۹۶ سالگی در شهر نورتن برلن در انگلستان درگذشت


آن لمبتون، ايران شناس بريتانيايی؛ از سفارت تا پژوهش

"گمار" در کتاب مالک و زارع در ایران نوشته "لمبتون"

(Gomaar)
از دیگر تعاونی های سنتی در زمینه دامداری دراین روستا که مردانه است .گمار است .از آنجا که در روستا مردم به کشاورزی نیز مشغول هستند اگر قرار باشد هر فرد خود به تنهایی دامها را به چرا ببرد دیگر نمی تواند به سایر امور بپردازد . لذا با تشکیل گروههای همیاری در زمینه های کشاورزی و دامداری توانستند با برنامه ریزی وتقسیم کار به تمامی این فعالیت ها بپردازند .
درزمینه دامداری با توجه به این که هرفرد دامدار متناسب با تمکن مالی و توانایی هایش تعدادی دام دارد .براین اساس هر چند نفر تشکیل یک گروه داده دام های خود را به صورت مشترک به صحرا برای چَرا می برند .البته در برخی اوقات یک چوپان تمام وقت استخدام کرده ودر مقابل نگهداری وچُرای گوسفند در سال دستمزدی به او می دهند . ولی گاهی نیز وظیفه ی نگهداری گوسفندان وچَرای آنها به نوبت وبه صورت چرخشی بین اعضای یک گروه صورت می گیرد .که همانند سایر تعاونی های سنتی از قوانین خاصی پیروی می کند . افراد براساس تعداد دام هایی که در این گله دارند باید انجام وظیفه کنند . معمولاً به ازای هر 10 رأس گوسفند فرد باید یک شبانه روز مسئولیت به صحرا بردن و نگهداری گله را به عهده بگیرد .
وقتی اعضای یک گروه مشخص شد در مراسمی با حضور همه ی اعضا نوبت افراد مشخص می شود .که معمولاً این کار به صورت قرعه کشی صورت می گیرد که در اصطلاح محلی ((رِق کردن )) (Regh)گفته می شود .هر کدام یک شی ء را که معمولاً ریگ های کوچک یا اشیاء کوچکی است برداشته ویک نفر بدون این که اطلاعی از ریگ های متعلق به هرفرد داشته باشد یکی پس از دیگری ریگ ها رابه نوبت گذاشته وبر این اساس نفر اول وآخر وسایر افراد با ترتیب مشخص می شوند ویک بار چرخش وظیفه نگهداری گله را یک دَور(dawr) می گویند .
شخصی که وظیفه نگهداری گله رابرعهده دارد وطبق زمان بندی خاصی دامها را به صحرا برده ودر مواقع خاصی باید دامها را جهت شیر دوشی به مکان های مشخص که معمولاً در کنارآبادی های اطراف روستا می باشد بیاورد .البته برنامه چَر‌‌‌ای دامها در فصول مختلف متفاوت است ودر زمستان دامها را شب ها در داخل غارهای حفر شده در دل کوه که در اصطلاح محلی به آن لُون ( Loon ) گفته می شود .نگهداری می کنند ( شکور زاده ، 1363 : 596 ) درحالی که در بهار ، تابستان و پائیز معمولاً دامها را شب ها در صحرا و اکثر اوقات در دره های اطراف که به آن ، شیلَه (shila ) گفته می شود می خوابانند و صبح زود گله را حرکت داده تا قبل از گرم شدن هوا بتوانند از علوفه بیابان استفاده کنند .
لمپتون در کتاب مالک وزارع در ایران وجود این گونه تعاونی ها را در قسمت های مختلف ایران ذکر کرده است ومواردی که به دلیل عده ی کم حیوانات متعلق به یک یک دهقان غالباً آنها برای فرستادن آنها به چراگاه ترتیبی می دهند که براساس تعاونی قرار دارد وبه چوپانی که این کار را به عهده دارد از قرار هر رأس چهارپایی که به او سپرده شده مقدار معینی مزد می پردازند . ( لمبتون ، 1362: 614).

آن کترین سواینفورد لمبتون

کتاب مالک و زارع

Ann Katharine Swynford Lambton


 

كُر وُري گئو دي وُري شو به كَمينه

مَر گَمونت كَد بستِن صُحو تا پَسينه

هر کی عاشق بو شو و رو خو نداره

ته سُوارِ قافله کِی اینشینه

آسمون تش نِها به صحرا اُن ئي سوسه

نرم بارونی ایخو خاکه بِوُوسه

کُر جِغِلیَل نِ خَوَر کن که جَم آبون

تا بوازیم هم زنو هَل هَلِ کوسه

بَنگ بکن تا پیایل بیان هیاری

آخه مال ره بار وَنه جا وارگه پاری

وا دي اَمشو تا خروسخون دور يك بويم

تا درآو افتو بيا روز وا دياري

دُر تو هم واکُن تشَ دیلق به پا کن

ار کمک ایخوی وُری جار و هیا کن

دُرگَل جَم کن وا با خوت دور چاله

هیوه بیارین بچله دیندا نیا کن

شعر رسول نجفیان برای مادربزرگش بی بي گلزار

رسول نجفيان از جمله هنرمنداني است كه تنها به يك حوزه اكتفا نكرده و در چندين ژانر طبع آزمايي كرده است. بازيگر قديمي تئاتر ايران كه در ادبيات و شعر و شاعري هم دستي توانا دارد، دوره اوج كاري خود را با سال هاي دهه ۶۰ گره زده است. درواقع بازيگري و كارگرداني تله تئاتر از موفقيت هاي نجفيان است و وي را با آثاري همچون دو مرغابي در مه، سياهي لشكر آناتول فيلاترو ماندگار كرده است. در اين حال و هواي عيد با رسول نجفيان به گفت وگو نشستيم.
    آقاي نجفيان، ايام عيد را چگونه سپري كرديد
    مثل چند سال گذشته. چند سالي است كه اين ايام را در شبكه جهاني جام جم در خدمت بينندگان عزيز هستيم.
    سفر نرفتيد
    خير، من هميشه ايام نوروز به سفر نمي روم. تهران خيلي خلوت است و اين يكي دو هفته بهترين فرصت براي رفت و آمد در تهران است.
    شما كه هنرمند اهل كتاب و مطالعه هستيد چه كتاب هايي را در اين ايام مرور كرديد و يا به مردم پيشنهاد مطالعه آن را مي دهيد
    من هميشه كتاب مي خوانم و گاهي حتي در سر صحنه نيز اگر فرصتي فراهم شود، مطالعه مي كنم. آخرين كتابي كه خواندم تفسير جديد حضرت مولانا بود. همچنين شاهنامه اي را كه تصحيح خالقي مطلق بود، مطالعه كردم. اين كتاب نيز كاري با ارزش است و چكيده اي از تمام كتاب هاي قبلي شاهنامه است. همچنين كتاب فلسفه كامو كه تحليلي بر آثار كامو به شمار مي رود و از نثري سليس و روان برخوردار است. كتاب ديگري هم از آلن دوپاتن خواندم كه به مارسل پروست مي پرداخت و كساني كه با اين نويسنده آشنايي ندارند و يا شاهكار او «در جست وجوي زمان از دست رفته» را نخوانند؛ با مطالعه اين كتاب با زندگي و نويسندگي مارسل پروست آشنا مي شوند.
    اين ايام كار توليدي هم داريد
    در يك سريال به نام «آواز در باران» بازي مي كنم. اين كار به نويسندگي و كارگرداني صدرالدين شجره توليد مي شود و احتمالاً تا دو ماه ديگر آماده پخش از تلويزيون است. همچنين ۵ قصه از شاهنامه را براي مؤسسه رسانه هاي تصويري كار كرده ام. اين قصه ها را براي تله تئاتر بازتوليد كرده ايم. قصه رستم و سهراب را هم به سيما فيلم داده ام تا از روي آن يك تله فيلم بسازيم.
    هنوز شعر مي گوييد
    بله مجموعه اي درباره بهار تمام كرده ام. اين مجموعه در باره مادربزرگم (بي بي گلزار) است. مادر بزرگ به من بسيار لطف داشت و شايد اين كتاب در حد توان جوابي به لطف هاي او باشد.
    يكي از اشعار اين كتاب را مي فرماييد
    «از راه رسيدش ‎/ دوباره بهار‎/ به همراه نشست ‎/ لاله داغدار‎/ وزيدن گرفت ‎/ نسيم از كوهسار‎/ توي كوه ها پيچيد ‎/ نعره آبشار‎/پس كجا موندي ‎/ تو، توي بهار‎/ اي گل بي خار ‎/ يار وفادار‎/ بلبل سردار ‎/ مست و بي قرار‎/ داره مي خونه ‎/ چه غمگين و زار‎/ پس كجا موندي ‎/ اي بي بي گلزار ‎/ جات چه خاليه ‎/ توي اين بهار»
    
    اميد بي نياز
    
 روزنامه ايران، شماره 4174 به تاريخ 11/1/88، صفحه 8 (صفحه آخر)

"رسول نجفیان" گمار است

; اصالتش به طایفه گمار ایل بختیاری بر میگردد ;

به شخصه این سوال برای من پیش آمده که چرا رسول نجفیان همیشه در مصاحبه هایش چه در رادیو ، تلویزیون ، و مجلات مختلف اعلام میکند که بختیاری ، و از طایفه گمار است . آیا به دنبال فامیلها و طایفه خویش است آیا با این کار میخواهد فامیل و اقوامش را تلنگری زده باشد. با تحقیقات انجام شده و نشانه هایی که وی از مادربزرگش داده برای ما مسلم است که او فامیل نزدیک ماست بسیار نزدیک.شاید وقت آن باشد بعضی از افراد طایفه به دیدار وی بروند.


متن زیر از سایت هنر بختیاری گرفته شده است


رسول نجفيان براي مردم يادآور نوستالژي نسلي در تلويزيون ايران است؛ نسلي كه در دهه ۶۰ به تلويزيون آمدند و آنچه را از شعر و حس و زيبايي شناسي ياد گرفته بودند در ژانر تله تئاتر پياده كردند. بازي رسول نجفيان در نقش «سياهي لشكر آناتول فيلاتر» يكي از ماندگارترين بازي ها در ژانر تله تئاتر است.

وي همچنين كارگرداني تله تئاتر «دو مرغابي در مه» را در كارنامه دارد كه با بازي زنده ياد حسين پناهي به اثري خاطره برانگيز تبديل شد.
  رسول نجفيان در سال 1330 در تهران متولد شد.اصالتش به طایفه گمار ایل بختیاری بر میگردد ، به طوری که در گذشته فامیلی او گماری بوده است. اما مادربزرگش قبل از جنگ جهانی اول به تهران می آید ، در این شهر ماندگار می شود و به همین دلیل نیز در تهران متولد می شود.

وی ليسانس روان‌شناسی از بخش علوم تربيتی مدرسه عالی پارس سال 1356 است. بازی در تئاتر را از سال 1348 و بازی در سينما را از سال 1363 با «صف»، همكاری «علی اصغر عسگريان» آغاز كرد. همچنين عضويت در سينمای آزاد ايران و ساخت فيلم‌های هشت ميليمتری از سال 1353 بوده‌است. آموزش موسيقی را از سال 1350 تا سال 1352 نزد مرحوم استاد مهرتاش شروع كرد و نويسنده مطالب طنز سينمايی در سال 1367 در نشريه فيلم بود.

 آخرين اجراي او «نوحه و نواهاي عاشورايي» بود كه با ۷۰ بازيگر در سالن اريكه ايرانيان به روي صحنه رفت. اين اثر آئيني، يك كار پژوهشي بود. او نوحه هايي را از روستاها جمع آوري كرده بود كه برخاسته از دل مردم بود. در كنار اين نوحه ها فردوسي خواني و شاهنامه خواني را نيز با گروه كر و سازهاي كوبه اي اجرا كرد.
   
    ۵ آهنگ از اجراي سال گذشته (رستم و سهراب) را براي مؤسسه رسانه هاي تصويري كار كرده ؛ رستم و سهراب، سياوش در آتش، مرگ سياوش، زال و سيمرغ و زال و رودابه.   

برچسب: "رسول نجفیان" "من گمار هستم"